تبليغاتX
محســـــن افشـــــانی

سلام . چه طوری ؟ خوبم تو چه طوری ؟

مامان خوبه ؟ بابا خوبه ؟ درس و مشقاتون رو نوشتید دارید این وبلاگ رو می خونید ؟

شانس زیبای من رو می بینید ؟ روزایی که محسن نیست من بوم سفید رو شاید نبینم حالا یک شنبه شب همین اتفاق افتاد و من ندیدم . از شانس بد من دو تا از ایمیل هام رو خوندن . البته مهم نیست . آیناز جونم گفت . خوشحالم که اون جوک رو که واسه کیوان فرستاده بودم خوندن . البته چند تا دیگه هم فرستادم که امیدوارم با وجود محسن بخونن و محسن جونم یه ذره انرژی بگیره .

جوکه این بود : به کیوان میگن اگه وسط دریا کوسه دنبالت کنه چی کار می کنی ؟ می گه : میرم بالای درخت . می گن : اونجا که درخت نیست . می گه : مجبورم . می فهمی ؟

دلم می خواست عکس العمل کیوان رو ببینم . حیف شد دیگه ولی مهم نیست . البته قصد من اصلا توهین به کیوان نبوده فقط در حد یک شوخی بوده همین و بس . باور کن

امروز مجله خانواده سبز رو گرفتم . راستی محسن افشانی با همشهری جوان هم مصاحبه کرده.

مجله خانواده سبز :

   عکس رو جلد

   مصاحبه با محسن عزیزم

  مصاحبه با سیاوش خیرابی

فکر کنم خدا رو شکر می خوان به پویا و بهرام بگن برادرن . وای اگه بگن چی میشه . چون من اینقدر از این سریال ایرانی هایی که همه چی رو آخرش میگن بدم میاد . اه اه اه اه

 

بچه ها من موقعه هایی که احساساتم قلمبه میشه دست به قلم میشم . متن پایین رو دیشب خودم واسه محسن نوشتم . واسه خودم خیلی قشنگ اومد .آخه من عاشق این مدل متن های رمانتیکم. اگه خواستید بخونید خیلی شمرده و با احساس بخونید و خودتون رو جای من بذارید.

 

آسمون تاریک تاریک بود . ماه هم به دیدنم نیومده بود . صدای آهم تو فضا می پیچید . اشک تو چشام جمع شده بود . موسیقی آرومی گذاشتم و روی یک نیمکت سرد نشستم . اینقدر توی فکر و رویا فرو رفتم که انگار اطرافم رو نمی دیدم . جلوم چشمای آبی براقش رو دیدم که رو به روم روی زمین نشسته بود . دستم رو روی صورت سفیدش گذاشتم و به چشماش خیره شدم .انگار داشتم تو آسمون پرواز می کردم. می خواستم باهاش حرف بزنم و بگم که دوستش دارم اما نفسم بلند نمی شد .اشکام جاری شد. با دستای مهربونش اشکام رو پاک کرد و یک لبخند شیرین زد و رفت . خواستم بلند شم و دنبالش برم اما انگار پاهام توان حرکت نداشت و توی زمین میخ شده بود. اون داشت می رفت و من در حسرت حرف زدن با اون . چشمام رو بستم تا رفتنش رو نبینم .صدای گریم به اوجش رسیده بود.  اون هم انگار داشت المتاس می کرد تا بمونه. وقتی که چشمای خیسم رو باز کردم رو به روی پنجره اتاقم ایستاده بودم و کوچه بلند و تاریک روبه روم رو می دیدم و اشکام پهنای صورتم رو خیس کرده بودن . کنار پنجره رفتم و آروم گفتم کاش می فهمیدی چقدر دوستت دارم .

 

 

خوب دیگه حرفی ندارم . کاری ندارید ؟ پس مواظب خودتون باشید . خدانگهدار.

 

با تمام دلبستگی هایم باید روزی بروم .. روزی که تمام شب های مرده زندگیم یا حتی به خواب هم نمی دیدم! رفتن از جایی که در هوایش نفس می کشیدم . عاشق شدم و تمام از دست داده هایم را به دست آوردم ... عاشق دلی شدم به نرمی و لطافت ابرها . ابری که وقتی می گرید و می بارد وجود تشنه ام را سیراب می کرد

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام مرداد 1387 توسط سارا |

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش

 

سلام اول به محسن عزیز خودم و بعد به شما دوستان خوب .

چه خبرا ؟ خبر ها رو ول کنید فقط محسن . اینجا محسن . اونجا محسن .

همه جا محسن . محسن .

وای وای . حالم بده . درجه حرارتم روی 1300 . اما شاید به چشم تو این تب فقط یه عدده .

ببخشید اینقدر چرند پرند میگما . حالم خوش نیست . داره حالم بد میشه . محسن میمیرم برات .

 نه مردن کمه .من واسش چی کار کنم شما بگید .دیشب تو بوم سفید دیدینش ؟

اون صحنه نمایش شون رو فیلم گرفتم از دیشب تا حالا صد بار دیدم هی هر دفعه هم

می خندم . اون تیکه آخرش که به روژین گفت بلندشو ننه . روژین هم گفت خسته نباشید بعد محسن گفت : قربونتون

من یه ذره به این روژینه حسودیم میشه ولی یکم دوسش دارم . به نظر میاد مهربون باشه .

 به کیوان می گفت : (( پویا نظری نه پوریای

 ولی که میگن تویی ؟ تو خیلی قولی پسر . بدن رو کجا ساختی ؟ هان ؟ ببینم ندیدمت .

 پوریا که میگن تویی پسر ؟ خال منم رو هم ببینید . اینجاس . ببینمت تو حریف تمرینی منم نیستی .اییییییییییییییهههههههههههههههههه . ))

 

خوب آپ امروز هم به خوبی و خوشی تموم شد . محسن جونم خسته نباشی . خدانگهدار شما دوستای خوب . از محسن که نمی تونم خداحافظی کنم پس محسن جون مراقب خودت باش .

 

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 توسط سارا |

سلام . یه سلام بوم سفیدی چون امروز و فردا روز بوم سفیده . به قول خودشون : (( بوم بوم سفید . بوم بوم سفید ))

 

آین آدرس اون یکی وبلاگ من و آیناز و تبسم عزیزم هست که برای برنامه بوم سفید ساختیم ولی هنوز کامل نشده می تونید برید و درش عضو بشید :

  وبلاگ بوم سفید

یه خبر هم خوب و هم بد . خوب واسه بچه های خارج از ایران . بد واسه بچه های داخل ایران . بوم سفید در سایتش یک انجمن تشکیل داده که می تونید پس از خوندن کامل شرایطش در اون انجمن عضو بشید .

این پایین سایت بوم سفید هست . اگه دوست دارید برید در این انجمن شرکت کنید :

وب سایت بوم سفید

 


 

خوب . امشب اول بوم سفید رو ببینید بعد ترانه مادری رو . مواظب خودتون باشید .

 

دل من با دل تو خورده گره . نکنه ناز کنی باز کنی این دو گره . دو کلوم حرف حساب باهات دارم خواستم بگم با معرفت چاکرتم . دوست دارم .به یادتم
نوشته شده در تاريخ سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 توسط سارا |