|
می خوام از ته چشمات رنگ دریا رو بگیرم . توی موج نگاهت گم بشم برات بمیرم . واسه گرفتن دستای تو تو دست سردم به دنبال تو تا آخر دنیا رو می گردم به نام خداوند بخشنده مهربون سلام دوستای خوب نوجوون . حالتون خوبه ؟ دیشب با هزار تا بدبختی یه کیوسک روزنامه فروشی پیدا کردم و همشهری جوان رو خریدم . توی مجله همشهری جوان یک تیکه جالب بود راجع به فرمولی که پویا سر کلاس ریاضی روی تخته می نویسه .توی صفحه 13 قسمت گوی طلایی : - فرمول بی ربط حامد عسگری : سر کلاس ریاضی پویا بلند می شود و می رود پای تخته سیاه و در جواب سوالی که ربطی به ریاضی یک ندارد 2 بار فرمول تبدیل جمع ضرب سینوس کسینوس را می نویسد و استاد هم از ایشان بسیار تقدیر می کند. این نبوغ در سریال (( ترانه مادری )) واقعا جای تقدیر دارد . نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 توسط سارا
| اشک هایی که دوربین را خیس کرد
واقعا براشون متاسفم. این تیکه آخر رو که خوندم اشک تو چشام جمع شد. احساس کردم محسن واقعا قلبش شیکسته. خیلی ناراحت و غمگین شدم. برای همشون متاسفم. اون ها لیاقت یک مجری به خوبی محسن افشانی رو ندارن. نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام شهریور 1387 توسط سارا
|
اینم متن نمایش امروزشون : موضوع رفیق ناباب محسن: ببین داش گوش کردی؟ من گفتم بیا با همدیگه بریم فوتبال. به جون مادرم خوش میگذره. گوش کردی ؟ بعد از اون بریم خونه یکی از رفیقام , گوش کن، تو چشام نگاه کن، گوش کردی؟ میریم خونه یکی از رفیقام کامپیوتر بازی می کنیم. گوش کردی؟ بعد از اونم میریم یک جا خونه رفیق خودم ، یه سری هم خونه شما می زنیم، گوش کردی؟ خیلی خوش میگذره. سی دی می ذاریم. پشت بازو ها رو نگا. گوش کردی؟ میریم سی دی می بینیم. خیلی خوبه. گوش کردی بعد از اونم. بعد از اونم باید یک دیالوگ بگی کیوان: آخه. آخه اگه من به تو بگم نه تو ناراحت میشی؟ آره؟ ببین ولی من درس دارم. فردا امتحان دارم. بعدشم. من به یکی از دوستام قول دادم کمکش کنم. من نمی دونم چی کار کنم. آقای بوم: آقا یه دقیقه گوشت با من باشه. ای این پسره که نشستی ، چی بود اسمت کیوان ، آقا برای اینکه از دستش راحت بشی بگو وقت داری ، بگو نه و خودتو خلاص کن. ولش کن بذار بره. کیوان: اخه چه جوری بهش بگم که بهش بر نخوره. نه من نمی تونم. من نمی تونم. ناراحت میشه. محسن: ای بابا، منو گوش کن. پشت بازو ها رو نگاه. گوش کن. چرا جواب منو نمیدی؟ داش چرا جواب منو نمیدی؟ بگو. آدم که واسه خوش گذرونی فکر نمی کنه. چرا ماتل می کنی منو؟ بیا بابا خوش می گذره. گوش کردی ؟ آقای بوم: آقا، تو که نشستی داری تکون می خوری. بابا بهش بفهمون آدم با هرکسی نمیتونه رفیق باشه. واسه این جور کارا وقت نذار. واسه چی باید وقتتو واسه اینجور چیزا بذاری؟ اصلا واسه چی باید وقتتو واسه این جور چیزا بذای؟ کیوان: ووه ووه ووه ( کیوان متحول شد ) آقای بوم: متحول شدی ؟ کیوان: من فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که من اگه قرار باشه دنبال تو راه بیفتم بیام و هر کاری که تو گفتی انجام بدم باید زندگی و کار و بار و همه چی رو تعطیل کنم. تازه خدا می دونه کی دوباره بازش کنم. باور کن محسن: گوش کن داداش، خوشله ، گوش کن، گوش کن ، تو چشام نگاه کن، پشت بازو رو نگاه، گوش کردی ؟ کیوان: بگو می شنوم. محسن: کرکره رو بکش پایین داش. زندگی تعطیل. به جون مادرم ... کیوان: ببین من خودم کار و زندگی دارم.تا این دوست ناباب رو من تبدیل به بابش بکنم شما یه بخشی از برنامه رو ببینید. محسن: گوش کردی؟ کیوان: بابش می کنم. با عرض تاسف اعلام کنم تموم شد. همین. حالا عکسا
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 توسط سارا
| تو این فاصله ها شدم از تو جدا ، باید تنها برم اما کجا ؟ چرا تنهام گذاشتی بگو چرا ؟ تو که قسم می خوردی به اون خدا . توی غم هام شدم یه تنها ، یه غریبه ام توی شبهام ، دلم تنگه واسه ناز چشات ، اما تو رفتی خدا به همرات سلام. نمی دونم چی بگم. فقط باید بگم محسن دیگه تو ماه محبوب نمیاد. محسن یک امانتدار بود و از این امانتی خوب مراقبت کرد. حالا امشب سر اذان اون رو برگردوند به صاحبش. باید به محسن نازنین تبریک بگم چون کارش توی این 12 شب محشر بود. امیدوارم هرجا که هست موفق باشه.
جمله آخرش اینقدر پر از امید بود که من به دیدن فردام اینقدر امید داشتم. من رفتم ولی دوباره بر میگردم خیلی دوستتون دارم خیلی خوشحالم که توی بوم سفید می تونم ببینمش. خیلی معصوم اشک می ریزه مثل خودم. اشک منم در آوورد. با اینکه این همه شیطونه ولی وقتی با احساس میشه خیلی نازه.
برنامه امشبشون خیلی خوب بود. تو این 11 شب محسن خیلی اتو کشیده بود که اصلا بهش نمی خورد. همون بهتر که تموم شد. ولی خداییش خیلی قشنگ اجرا می کرد.
سیاوش عزیز رو دیدید؟ آخر برنامه با محسن مهمون شده بودن. هرجور که بود قشنگ تموم شد ولی این وسطاش که دیدم داره گریه می کنه خیلی ناراحت شدم. در هر صورت همیشه بیسته.
حالا مگه چی میشد تا آخر برنامه محسن عزیز بود. هان ؟ دلمون واسش تنگ میشه ولی هر چی هست خدا خواسته. محسن جون دلم واست از الان یک ذره شده. خیلی تنهامون گذاشتی. اولش خواستم دوباره بچگونه بنویسم ولی گفتم اشتباهه. خیلی دوستت داریم. اینم آخرین عکس این برنامه :
بیخیال. دیگه بریم و به آتیش ندیدن محسن تو بعدازظهرا بسوزیم. بای بای من از یادت نمی کاهم تو را من چشم در راهم نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 توسط سارا
| همه قصه هام تو هستی ، لحظه لحظه هام تو هستی ، تو خیالم توی خوابم ، پا به پام بازم تو هستی سلام. امیدوارم که حالتون بهتر از روزای قبل باشه و هیچ وقت هم سرما نخورید چون من یه سرمای خیلی بد خوردم. حالا بیخیال. خوش می گذره؟ اول از همه از دوست نازنینم معصومه گلم تشکر کنم. مرسی دوست خوبم. شرمنده ام کردی. ممنون به خاطر کمکم بزرگی که بهم کردی. این چند روز خیالم کاملاً راحت بود. راستی ممنون که جواب نظرات بعضی از منتقدان رو دادی. بازم از تو دوست خوب و مهربون و نازنین متشکرم. سمانه گلم تولدت مبارک باشه. امیدوارم خداوند همیشه بهت سلامتی بده دوست خوبم. یه سری عکس دیروز و امروز بوم سفید رو ببینید بعد جواب نظراتتون رو بخونید : راستی امروز تولد آقا عرسیاست. تولدش مبارک. تولد کیوان هم پیشاپیش مبارک باشه.
بازم همه کمی و کاستی و بدی رو به بزرگی دل های مهربونتون ببخشید. امیدوارم خداوند مهربون پشتیبان همتون باشه. خدانگهدار.
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم شهریور 1387 توسط سارا
| و آنگاه که خداوند شقایق را آفرید نمی دانست که روزی زیباییش شعله هایی خواهد شد که دشت سبز زندگی را در بر بگیرد سلام. خوب هستید. اول از همه یه چیز بگم. من تا جمعه تهران نیستم و دارم میرم مسافرت پس متاسفانه 1 هفته همدیگه رو نمی بینیم. عکسای امشب محسن افشانی عزیز رو ببینید. چون داغ داغه . همین الان از تنور در اومده.
اینم واسه بوم سفید. امشب ۱۷ شهریور ۱۳۸۷
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() خوب بود ؟ خوشتون اومد ؟ بعدی رو بذارم. نه دیگه بعدی نداره. بعدی هفته دیگه.
قربونت بشم. خدانگهدار .
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم شهریور 1387 توسط سارا
| سلام. خوب هستین؟ ماه محبوب رو دیدید ؟ امشب خیلی تیپش خوب بود. یعنی از دیشب بهتر بود. البته هرشب قشنگ تر از شب قبله ولی امشب واقعا قشنگ شده بود. امیدوارم که همیشه موفق باشه. عکس ها رو ببینید :
![]() راستی یه چیزی. اینقدر تابلو با ده تا اسم نظر ندین. به خدا زمانش ضایع است. در جوابتون هم باید بگم آقای محسن افشانی یک هنرمند موفقه و موفق تر هم میشه. ما دوست داریم از همین حالا حمایتش کنیم تا در آینده برای ما بهترین و برترین باشه که صد در صد هم هست نه به خاطر ظاهرش بلکه هنرمند محبوب ماست. اونم نه به خاطر یک چیز بلکه به خاطر همه صفات خوبش. در این سن یک چیز طبیعیه. همه یک هنرمند رو دوست دارن ما هم ایشون رو دوست داریم چون از اجرای ایشون خوشمون میاد. حالا قانع شدید. اینم نظر وبلاگ دهمیه . راستی شما همیشه اینقدر نسبت به نظرات مردم کنجکاوید که از من که دهمین نفرم هم می پرسید چرا ایشون ؟ چند ساعت مونده به شروع بوم سفید. تا فردا خدا نگهدار و حافظ تون باشه. نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم شهریور 1387 توسط سارا
| قهرمانی بسکتبال رو به همه ایرانی ها تبریک میگم به نام خداوند بخشنده مهربون. سلام. یه سلام به همه شماهایی که طرفدار محسن افشانی عزیز هستید. قهرمانی بسکتبال ایران رو تبریک میگم چون من خودم عاشق بسکتبالم. محسن عزیز رو در ماه محبوب دیدید؟ با برنامه های دیگه فرق داشت. خیلی جالب و متنوع بود. موضوع برنامش طوری بود که تمام خانواده ما جلوی تلویزیون نشستن و برنامه رو تا انتهاش دیدن. عکسای این شب رو ببینید. محسن عزیز بسیار زیبا نقش آفرینی کرد.
![]() ![]() بیتا جون والا من نمیدونم. هرکاری خودت دوست داری بکن ولی کاری نکن که همه ناراحت بشن چون مطوئن باش شاکی اولت خودمم. خوشتون اومد؟ حالا هر جور که بود شما به خوبی و بزرگی خودتون ببخشید. ممنون از حمایت هاتون . خدانگهدار ... نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم شهریور 1387 توسط سارا
| این روزا کار آدما دلهای پاک و بردنه بعدش اونو گرفتن و به دیگری سپردنه سلام. خوب هستید ؟ خدا رو شکر ما هم خوبیم. زندگی می گذره. ماه رمضونی سخت هست ولی یک حال و هوایی داره که هیچ موقع از روز های سال نداره. امروز هم که از بقیه روزها بهتر و عالی تر بود چون تونستم ماه محبوب رو از اول تا آخرش ببینم. برنامه دومش بود ولی خیلی جالب و قابل توجه بود مخصوصاً با اجرای خوب محسن عزیز. عکسای این برنامه بسیار قشنگ که ساعت 7 امشب نشون داد رو ببینیم :
![]() حالا یک عکس از گلی عزیزم طرفدار آقای مجید اخشابی. عکست خیلی خوشگله گلی جون. مرسی که منو قابل دونستنی و این عکس زیبا رو برام فرستادی. گذاشتم تو وبم چون واقعا قشنگه . مث اون موج صبوري كه وفاداره به دريا خوب دیگه وقت خداحافظی. خدانگهدار همتون. نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم شهریور 1387 توسط سارا
|
آدما میان و میرن هیچکی جز تو موندنی نیست اول سلام. دوم حالتون چه طوره؟ سوم خوش می گذره؟ دیشب ماه محبوب رو دیدم ولی نه از خونه واسه همین از ماه محبوب عکس خبری نیست. ولی دیشب ساعت 11 مراسم تقدیر از دست اندرکاران ترانه مادری خیلی قشنگ بود. خیلی هم جالب بود چون از بین اون همه هنرمند و بازیگر محسن افشانی نازنین با حرفای قشنگ و دلنشینش نشون داد که می تونه از همین حالا یک هنرمند بسیار بزرگ برای تمام مردم ایران بشه. اینم حرفای محسن افشانی عزیز در این برنامه. یک کوچولوی اولش نیست یعنی ولی بقیش هست. اونایی که ندیدن می تونن بخونن. بعد از اون واقعا حمایت ها و هدایت های بسیار بزرگ و خوب آقای محمدی و مهام بود که این کار رو به نظر من تو دید قرار داد. خیلی جالب تر از همه این که اون فضای صمیمی که آقای سهیلی زاده توی کار قرار داده بودن بسیار باعث دلگرمی گروه بود. خیلی خوب بود واقعا فکر نمی کنم شما هم اگه اونجا حضور داشتید لذت نمی بردید. خیلی جو صمیمی و خوب بود. به هر حال کارگردانی بسیار حرفه ای صورت گرفت. از این پایین ترم توقع نمی رفت. آقای سهیلی زاده کارگردان بسیار حرفه ای بودن. باعث افتخار من بود که همکاری داشتم با ایشون. بعد از اون یعنی قبل تر از اون فکر می کنم اون کاراکتر های زیبای که جناب آقای بهبهانی نیا با قلم زیباشون تراشیده بودن برای بازیگرا بسیار فکر می کنم حساب شده بود. یعنی واقعا تضادی که بین شخصیت ها وجود داشت هیچ کدومو شبیه هم نکرده بود و این باعث معقولیت بین بیننده های محترم بود. اون حمایتیم که مردم کردن خیلی باعث دلگرمی ما بود. به هر حال ما تو کوچه و خیابون این FEEDBACK (باز خورد ) رو که می دیدیم اون باز خورد ها و نظراتی که از مردم می گرفتیم خیلی شادمون می کرد. واقعاً دلگرممون می کرد. باعث ما هم بود که توی چنین کار پر بیننده ای داریم فعالیت می کنیم. بیشترم به نظر من برای ما نسل جوونیا البته ببخشید بازم ما اشاره می کنیم به این نسل سومی ها به هر حال کوچیکتریم دیگه از همه. خیلی خوب بود باعث افتخار و اعتبار بود همکاری در کنار پیشکسوتانی مثل خانوم روستا ، خانوم گودرزی ، آقای حکیمی ، خانوم پاوه نژاد و سایر بزرگواران. من می تونم تشکر خودم رو اینجوری اعلام کنم که خیلی متشکرم. خیلی ممنونم . هدایت های آقای حاتمی بسیار مؤثر بود. یعنی ما که تازه قدم گذاشتیم در این راه پر پیچ و خم هدایت یک حامی و همراه اگه نباشه فکر می کنم خیلی به گمراهی می کشونه. اینم عکساش :
اینم یک عکس از سیاوش خیرابی :
بازم خیلی ممنون از همتون. خدانگهدار. نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم شهریور 1387 توسط سارا
| به نام خدای مهربون که هرچی دارم و ندارم اون برام خواسته. سلام به همه طرفداران آقای محسن افشانی عزیز. شاید بعضی هاتون تازه به این وب اومدید ولی این وبلاگ یه مدتی رو پا بود و بیننده های خوبی داشت تا اینکه یه سری حرفای بچگونه و سادگی های کوچولو منو تحت تاثیر قرار داد و هرچی توش بود پاک کردم. البته به نفعم شد چون از این طریق تونستم خودم رو بشناسم و خودم رو بزرگ کنم و اخلاق بچگونم رو ببوسم و بذارم کنار. فکر کنم شکر خدا خوب همت کردم و زود هم جلوش رو گرفتم چون این وسط آبروی خودم در خطر بود
راست میگن دوستام ابراز احساسات هم یه حدی داره که من بی حدش کرده بودم حالا خوبه که سریع ریشش رو زدم. واقعا حرفام بچگونه نبود؟
حالا بیخیال هرچی که بود تموم شد. ردی هم ازش نموند. امروز اومدم تا به عنوان یک طرفدار از هنرمند محبوبم حمایت کنم و دوست دارم موفق بشم.
پس اگه شما هم می خواید کمک کنید به سایت زیر برید و به محسن عزیز رای بدید چون اون همیشه بهترینه پس بهترین ها همیشه اولن. مگه نه ؟ یک خبر محشر برای همه کسایی که می خوان تو ایام ماه مبارک رمضان محسن عزیز رو ببینند. محسن عزیز در برنامه ماه محبوب ویژه ماه مبارک رمضان که از شبکه 3 سیما پخش میشه برنامه زنده داره و مجری این برنامه هست. امشب هم اولین مهمونش مجید اخشابی بود. خیلی خیلی برنامه ی قشنگیه. حتما ببینید.
من که تا زدم کانال 3 و محسن رو دیدم چنان جیغ بنفشی زدم که مامانم اونور حالش بد شد. هی زنگ خونه رو می زد می گفت سارا چی شده داری گریه می کنی. واقعا از ذوق اشک تو چشام جمع شد که گوشی رو انداختم رو تختم اصلا حواسم نبود بیتا پشت خطه. بعدش یادم اومد قطع کردم.
یک شعر قشنگ و زیبا که دقیقا انگار مریم از دل من واسه محسن گفته : دست گذاشتم رو یکی که یک فشون خاطر خواشن دیدید ترانه مادری تموم شد. دیشب که خیلی غصه خوردم. همش دلم می خواست تلویزیون رو روشن کنم و آهنگ ترانه مادری رو بشنوم حالا خدا رو شکر که تو این 30 روز می بینمش.
یک خواهش از بیتا عزیزم. خوشحالم که وب ساختی و بهت تبریک میگم ولی یک خواهش ازت دارم. خواهشم اینه که اگه میشه خونمون زنگ نزن. بذار دوستیمون در حد چند نظر باشه. فقط همین. من از این جور دوستی ها خوشم نمیاد می خوام با کسی ارتباط نداشته باشم. یعنی دلیلی هم نمیشه که چون ما از محسن خوشمون میاد باید با هم رابطه داشته باشیم. به حرف هایی هم که زدم زیاد اطمینان نکن .من خودم هم خودمو نمی شناسم. خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر می کنی احساسیم و خیلی هم بیشتر از همه دوستش دارم.البته می تونم خودم رو کنترل کنم و احساساتم رو به نمایش نذارم. چون می خوام بزرگ بشم. این حرفا بچه گونست.
خوب من تا چند روزه دیگه ADSL می گیرم. پس در چند روز آینده منتظر آپ من باشید. پس تا چند روز دیگه خدا یار و یاورتون باشه.
این روزا کار آدما دلهای پاک و بردنه بعدش اونو گرفتن و به دیگری سپردنه نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 توسط سارا
| |