|
یک مصاحبه بسیار قشنگ از یکی از دوستای عزیزم ( غزل جان ) گرفتم که
واسه خیلی وقت پیشه . امیدوارم خوشتون بیاد. ممنون غزل عزیزم
متن مصاحبه با محسن افشانی در زابل
۶ آذر قاسمی:محسن افشانی هنرمند جوان کشورمون (همه ای ول ای ول میگفتن و میگفتن محسن دوستت داریم) محسن افشانی :یه دست خوشگل به افتخار آقای قاسمی بزنید عرض سلام و ادب دارم خدمت شما تک تک عزیزان و خیلی خوشحالم که در خدمتتون هستم.یک دنیا ممنون از مهمون نوازی خیلی خوبتون یه فرقی که این جشن داره نسبت به جشنای قبلی که با بچه های صدای تهران بودیم لطف کردن صحنه رو با میکروفون سپردن دست من گفتن حیفه اینهمه راه اومدیم اینجا این 10 دقیقه ای که خدمت شما هستم خودم شخصا در خدمت شما هستم و فضولیم کردم در حیطه ی اجرا خواستم فقط همینو بگم از تک تکتون ممنونم (همه تشویقش میکنن) محسن افشانی:قربون شما خیلی ممنون خیلی ممنون من داداش کوچیکه ی خیلی از شماهام و ازیه خورده ی شمام یه کوچولو بزرگترم نیومدم نصیحت کنم هم سن و سالای من و کوچیک تر از من و بزرگتر ازمن ماشاالله اینقدر عاقل هستن که نیاز به نصیحت ندارن فقط اومدم نظر سنجی کنم راستی یادم رفته بود بریم برگردیم به چند روز قبل و چندین روز قبل و چندین ماه قبل وقتی که من تاترو شروع کردم فکر کنم سال 1383 بود دی 84 بود که دعوت شد از من تو برنامه ی آستانه کیا یادشونه دست بزنن (همه میگفتن من و دست میزدن) محسن افشانی:اخه یادتونه موهامو چپ میزدم خب بهر حال مجری تازه بودم دیگه عینکم میزدم تازه بعدنزدیکای عید 87 بود مادوتا رو کیا یادشونه دست بزنن (همه دست میزدن) محسن افشانی:جای دوست خوبم کیوان ساکت اف خالیه یه دستم به افتخار اون بزنین (همه دست زدن) محسن افشانی:حالا من یه چیز جالب بگم:البته بذار برسیم به برنامه ی سلام بهار بعدا کیا سلام بهارو دیدن هر کی خوشش اومد دست بزنه (همه کلی دست زدن) محسن افشانی:اخی به خدا میدونستیم اینقدر طرفدار داره خوشگل تر اجرا میکردیم هر کل کلی که از منو کیوان دیدین هر دعوایی که میکردیم هر شوخی و خنده ای که میکردیم خودمون بودیم متن نداشتیم شیطنت میکردیم 60 روز توی عید 87 در خدمتتون بودیم با برنامه های خیلی خوبه سلام بهار طرفدارامون دست بزنن ببینم (همه دست زدن و جیغ کشیدن) محسن افشانی:قربونتون برم بوم سفیدو کیا میبینن؟ (همه دست میزدن و میگفتن ما!) محسن افشانی:خدا مرگم بده چقدر ماهواره داریم اینجا!لو دادین خودتونو همون دی ماه 86 بود که کاراگاهانو بازی کردم علی تعویض روغنی کی یادشه؟ (همه دست زدن) محسن افشانی:خب چون کوچولو بود نقشم زیاد یادتون نیست وسطای سلام بهار بود 15 اردیبهشت 87 زنگ زدن از طرف یه سریالی (همه دست زدنو هورا گفتن محسن خندید و سرشو گذاشت رو میکروفون) رفتیم قرارداد بستیم و از 15 مرداد سریال ترانه ی مادری رفت رو آنتن....... (همه دست و جیغ زدن) محسن افشانی:یه دست خوشگلم به افتخار دوستای گلم سیاوش خیرابی--بیتا سحرخیز--حنانه شهشهانی--سرکار خانوم روستا--آقای حکیمی--خانوم لاکانی--خانوم گودرزی وبقیه ی بزرگا و پیشکسوتای عزیزی که تو این فیلم نقش آفرینی کردن یه دست خوشگل بزنید حالا........ (همه دست میزدن و میگفتم ای ول ای ول) محسن افشانی:جاشون خیلی خالیه دلمم خیلی براشون تنگ شده (همه بلند میگفتن محسن دوستت داریم(بخصوص دخترا...!!)) (محسن سرشو انداخت پایین و خندید و گفت:) بابا به خدا این کارا رو میکنید من خجالت زده میشم یه کاری کنید دفعه بعدم بیام زابل آخه...به افتخار خودتون دست بزنید حالا خب بسه..!حالا هر کی خوشگله دست بزنه (همه دست زدن) محسن افشانی:اعتماد بنفسا واقعا.......! خب تقریبا سه هفته پیش بود فیلم سینمایی ضامنو کی یادشه؟ (همه دست زدن) محسن افشانی:آخی اونجا سرطان داشتم یادتونه؟دلم سوخت برای خودم حالا میخوام یه خبر خوب بهتون بدم:2 تا کار الان در پیش دارم که از هفته ی آینده شروع به فیلم برداری میشه امیدوارم وقتی دیدین خوشتون بیاد اینجا نقش حسامو من بازی میکنم تو یه سریالی به اسم حادثه در بزرگراه تو مایه های هشدار برای کبری 11 امیدوارم خوشتون بیاد یه فیلم سینمایی دیگه ام یه ماه دیگه نشون میده به اسم ماهی کوچولو ها دعا میخونن بچه جنوبم موفرفری ابرو پیوندی حالا ببینید خوشتون بیاد این کارایی بود که تا حالا انجام دادم و انجام خواهم داد (همه داد میزدن محسن دوست داریم محسن دوست داریم محسنم سرشو گذاشته بود رو میکروفون معلوم بود خجالت میکشه و میخندید) محسن افشانی:هر کی مامان و باباشو دوست داره یه دست خوشگل بزنه (همه بلند دست زدن) محسن افشانی:نه به نظر من کم بود بیشتر از اینا باید دست بزنین (همه بلندتر دست زدن) محسن افشانی:حالا شد من هرچی تو زندگیم دارم از دعای خیر بابا و مامان گلمه خیلی دوسشون دارم شمام همینطور هر کی تو زندگیش هر چی داره و به هر جا که رسیده مطمئنآ از دعای خیر پدر و مادرشه امیدوارم قدرشونو بدونیم خدا نکنه از دستشون بدیم اون موقع اس که میفهمیم چه اتفاقی افتاده برا سلامتیشون صلوات قشنگ بفرستین (همه صلوات فرستادن خود محسنم صلوات فرستاد) خب و اما 2-3 تا توصیه ی کوچولو:کیا دوست دارم بازیگرشن دست بزنن (همه بلند دست زدن) محسن افشانی:اخی ماشاالله همه ایشاالله همکارای منین 2-3 ساله آینده ولی حالا به هر حال من راهی که رفتم راه تاتر بود این یه راهش بود میتونید برین تاترو شروع کنید و تاتر کار کنید یه هنر خیلی زنده و قدرتمندیه یعنیآدمو مدعی میکنه نه پرروها یعنی آدمو مدعی میکنه از اینکه دیگه ترسی از دوربین نداره و از بازی کردن جلو دوربین دیگه هیچ ترسی آدم نداره اگه خیلی سخت بود براتون و دوست داشتین تحصیل کرده ی این رشته بشید به هر حال میتونید توی رشته ی فنی و حرفه ای گرایش نمایش شرکت کنید یا ادبیات نمایشی امیدوارم بازیگرای خوبی بشید ما بازیگر تحصیل کرده خیلی کم داریم واقعا امیدوارم از این راه وارد شید یه راه سومی هم داره اونم دیگه همه میدونید دیگه ماشاالله پارتی دیگه الان هست هر کی دوست داره بازیگر شه اینقدر پارتی (انگشت شصتشو رو انگشت اشارش گذاشت) کافیه یه بار دیگه خواهشمندم به افتخار خودتون شما عزیزان و نازنینان یه دست خوشگل بزنید من خجالت میگشم به خدا الان اینجا وایسادم (همه دست زدن) محسن افشانی:بابا آدم چقدر ظرفیت داره اینهمه به یه نفر؟! ای بابا (تشکر کرد از مسئولینی که این جشنو برگزار کرده بودن) دیگه عرض خاصی نیست میخوام دعوت کنم از جناب آقای قاسمی مجری توانمند این برنامه (همه داد میزدن میگفتن نه نه نه دوباره دوباره ) قاسمی:مزش همون یه باره!!! یه نفر یه نقاشی کشیده بود از محسن آوردن نشون دادن آقای قاسمی از محسن پرسید خوبه؟شبیه کشیده؟ محسن:خوبه........عینکمو فقط تابلو کشیده.!! بعد یه مدت دوباره گفت:ببخشید اشتباه کردم این درسته فکر کردم تو ترانه مادریه که نیست این اجرای من بود تو برنامه سلام بهار این عینک اونجامه دستشون درد نکنه کار هرکی بوده خیلی ممنون قاسمی:محسن جون در پایان یه جمله درباره ی زابل و زابلیای مهربون بگو: محسن افشانی:عاشق مردم زابلم چون هموطنای منن (همه دست زدن واسش) محسن افشانی:من عادت دارم آخر برنامه هام شعر میخونم: آدمک آخر دنیاست بخند آدمک عشق همینجاست بخند دستخطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند آدمک مست نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند شبتون بخیر (همه آخرین دست و جیغشونو زدن)
۵ آذر
استقلالی یا پرسپولیس؟ محسن دوید میکروفونو از آقای قاسمی گرفت گفت استقلالیا دست بزنن (بعضیا دست زدن!!!) بعد با صدای بلند خیلی بلند تو میکروفون داد زد:حالا پرسپولیسیا دست بزنن (همه همه ی همه بلند به افتخار پرسپولیس دست زدن) قاسمی به زور میکروفونو از محسن گرفت گفت:حالا من که پرسپولیسی نیستم ولی به قدری زیبا کار کردن که قطبی در رفت....رفت دبی تازه اس ام اس زد آقا من در رفتم.!!! بازی اخیرانش با کجا بود؟پیکان بود نه؟30 تا پنالتی نزدن؟ (اکثرا اعتراض کردن گفتن ولی 60 تا گل نخوردن!!) قاسمی گفت:رنگ آسمون زابلتون چه رنگه؟ (بعضیا میگفتن قرمز بعضیام میگفتم آبی) قاسمی گفت:آب که خوردین؟آب چه رنگیه؟ بعدش دوباره با صدای بلند گفت حالا بگید خونتون چه رنگیه؟ (همه پرسپولیسیا گفتن قرمز) محسن میکروفونو گرفت گفت:شما برو یه لیوان آب بردار بیار ببینم آبیه یا نه؟!!!!؟ پاشو برو با هواپیما بالا ببین آبی میبینی هوا رو یا بی رنگ..!!! (قاسمی میخواست میکروفونو به زور بگیره محسن گفت نه نمیدم میکروفونو نمیدم...!) محسن بلند گفت:باخت پرسپولیس شرف داره به افتخار پرسپولیسیا یه دست محکم............افشین قطبی زنده باد رفت. (همه دست میزدن میگفتن افشین امپراطور) قاسمی گفت:جوجه رو آخر پاییز با هم میشمریم قهرمان میشیم شکم نکنید قاسمی:محسن جان در پایان یه جمله درباره ی مردم خوب زابل بگو: محسن افشانی:هر چی میگم باهام تکرار کنید:(همه باهاش خوندن):
دل من با دل تو خورده گره نکنه ناز کنی باز کنی این 2 گره 2کلوم حرف حساب باهات دارم میخوام بگم با معرفت دوستت دارم به یادتم
نوشته شده در تاريخ جمعه بیستم دی 1387 توسط سارا
|
دانه می گوید حسین دوردانه می گوید حسین تا به محشر این دل دیوانه می گوید حسین اود می گوید حسین معبود می گوید حسین تا ظهورش مهدی معود می گوید حسین روح می گوید حسین مشروح می گوید حسین ساقی سر تا به پا مجروح می گوید حسین بال می گوید حسین اقبال می گوید حسین این دل سر گشته در هر حال می گوید حسین سلام دوستای عزیزم. امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشید. اومدم تا ایام تاسوعا و عاشورای حسینی رو به همتون تسلیت بگم . خبرهای زیادی هم نیست و فقط دو تا عکس گذاشتم که از
مارال نازنینم گرفتم . امیدوارم لذت ببرید.
با آرزوی موفقیت و سلامتی. خدانگهدار پرسيدم: ازحلال ماه، چرا قامتت خم است؟ آهي كشيد و گفت: كه ماه محرم است آدم است نوشته شده در تاريخ جمعه سیزدهم دی 1387 توسط سارا
|
سلام دوستای مهربونم مطمئنم که حالتون خوبه . اومدم تا یک خبر به همتون بدم و برم . این وبلاگ که توسط یک هکر هک شده بود به من باز گشت . البته یه کم طول کشید ولی آخرش خودش اومد و با مهربونی تمام
اون رو به من بازگردوند. من یک نصیحت به همتون می کنم : برای جلوگیری از هک شدن وبلاگ هاتون از پسوورد های طولانی و کلماتی که معنای واقعی ندارند استفاده کنید. حالا که اومدم یه عکس هم از محسن عزیز در جشن تقدیر ار رتبات برتر دانشگاه آزاد اسلامی می ذارم . البته زیاد معلوم نیست
راستی به خاطر همدردیتون هم واقعا متشکرم . همچنین از سمانه و پارمیدا عزیزم
یه چیز دیگه هم اینکه : دوستای گلم من اون روزایی که وبم رو تازه پس گرفته بودم بنا بر دلایلی مجبور شدم همه پیوندهای وب رو پاک کنم. اگه کسی که من رو لینک کرده و می بینه که اسمش الان نیست به من یک خبر بده
موفق باشید و خدانگهدار.
نوشته شده در تاريخ یکشنبه هشتم دی 1387 توسط سارا
|
امیدوارم حالتون خوب باشه . امروز اومدم یک آپ بکنم تا چند هفته نباشم . البته نه من بلکه هممون نمی تونیم تا یک مدت بیایم نت . من امتحانم از 7 دی شروع میشه . اولیشم که ریاضیه .
برای همین تو این چند مدت که نیستم منو ببخشید. امیدوارم هرجا که هستید خوب، خوش، سلامت درکنارخانوادتون باشید.
منتظر کارهای جدید و بی نظیر محسن عزیز هم باشید
پیام نمای شبکه ۲ صفحه ۵۴۱ (گپی با محسن افشانی) خدانگهدار دل من با دل تو خورده گره نکنه ناز کنی باز کنی این دو گره دو کلوم حرف حساب باهات دارم می خوام بگم با معرفت بیادتم دوستت دارم نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم دی 1387 توسط سارا
|
|