|
سری دوم عکس های هنری محسن افشانی از سایت سیمای ایرانی
عکس های نیشابور به زودی در وبلاگ قرار می گیرد . اما وبلاگی که دیگه باید باورش کنیم. وبلاگ رسمی محسن افشانی که توسط یکی از دوستانشون و گاهی خودشون اداره میشه. اینم خبرهایی از کار محسن افشانی در ماه رمضان که از وبلاگ ایشون گرفتیم. ایتم با تو بودن در برنامه عصر بخیر بچه ها همراه با کیوان ساکت اف و مثل اینکه برنامه زنده هم هست. برنامه عصر بخیر بچه ها در ماه رمضان از ساعت ۱۵ تا ۱۷:۳۰ هست. منتظر باشید دیگه . البته طبق گفته باشگاه خبرنگاران زنگ اول و دوم مختص کودکانه و زنگ سوم برای نوجوانان
نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام مرداد 1388 توسط سارا
|
عکس های هنری محسن افشانی از سایت سیمای ایرانی :
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 توسط سارا
|
جوابیه محسن افشانی به ایمیل های هواداران
عکس های محسن افشانی حین گفتگوی اینترنتی با هوادارانش
------------------------------------------------------------------------
------------------------------------------------------------------------
------------------------------------------------------------------------
------------------------------------------------------------------------
------------------------------------------------------------------------
و حالا فیلمی که قولش رو داده بودم. محسن افشانی و سایت سیمای ایرانی این فیلم رو برای باور داشتن شما به این سایت و ایمیل پسر ایرونی تهیه کردند. فیلم کوتاهیه که در همون روز گفتگو گرفته شده و می تونید در پایین دانلودش کنید :
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم مرداد 1388 توسط سارا
|
کنفرانس آنلاین با محسن افشانی امروز چهارشنبه راس ساعت ۲ برگزار شد. تایم بسیار کوتاهی داشت (۴۵ دقیقه) اما واقعا قشنگ بود. البته محسن عزیز هیچ فرصتی برای حرف زدن نداشت چون باید سریعا به صحنه فیلمبرداری می رفت و چون دوستان سوالات زیادی داشتند نتونستن به همه سوالات جواب بدن. بزودی فیلم این گفت وگو روی سایت سیمای ایرانی قرار میگیره و این هم عکسی که سایت سیمای ایرانی بهمون داده.
دوستانی که به ایمیل محسن افشانی ایمیل فرستادن بدونن که محسن ایمیل هاشون رو خونده و پاسخ ایمیل هاشون از طرف محسن افشانی آماده است و طی همین چند روز براشون فرستاده میشه.
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 توسط سارا
|
گفتگویی خواندنی با «محسن افشانی» و خانواده اش پانزدهم مرداد ۸۸ /شماره ۳۹۸
تا دیپلم بگیرم هر سال کچلم می کردند !
■ در ابتداي ورودت به طور مستمر سر کارهاي مختلف بودي اما الان مدتي است که خبري از شما نيست چه ميکني؟ اين اتفاق به چند علت رخ داده است٬ يکي اينکه درگير کارهاي دانشگاه بودم و بعد اينکه منتظر بودم کار خوبي پيشنهاد شود. البته بي کار هم نبودم. بعد از يک وقفه کوتاه دو ماهه ،سر کار عباس رافعي که اثر 35 ميليمتري به نام «کيميا و خاک» بود رفتم و در کنار امير آقايي٬ حامد بهداد٬ آزيتا حاجيان و سياوش تهمورث و...ايفاي نقش کردم. بعد سر کار مهدي فخيم زاده (سريال بازپرس) رفتم. ■ تجربه کار با فخيم زاده چه دستاوري برايت داشته ؟
■ فخيم زاده هماني بود که درباره اش شنيده بودي؟ ■ ظاهرا در جايي گفته اي که با کار اجرا ،کلا خداحافظي کرده اي. اين حرف درست است؟ ■ علت توقف توليد پروژه ((حادثه در بزرگراه)) چه بود؟
■ از ماحصل کارهايي که تاکنون انجام داده اي چه قدر راضي هستي؟ مدتي قبل نزد حسين سهيلي زاده (کارگردان ترانه مادري) بودم وي به من گفت: تله فيلم هايي که کار کرده اي خيلي ضعيف بوده است. البته من خودم نقش هايم را دوست داشتم چون متفاوت بودند اما گويا بزرگان اين عرصه توقع بيشتري از من دارند. ■ دوست داري در جايگاه سوپر استار قرار بگيري يا يک بازيگر تجربه گر با نقش هاي متفاوت؟
■ قبلا گفته بودي که پس از چهارسال بازيگري را کنار ميگذاري! الان دو سال گذشته. درست است؟
■ شما در هر مصاحبه ات همين را مي گويي! حکايت پرتقال فروشه ؟! نه. خب پس اينطوري ميگويم که من بازيگري را چندين سال ديگر که زياد هم نيست کنار ميگذارم و مي چسبم به درسم. راضي شديد !!
■ دانشگاه کجا قبول شدي؟ ■ خاطره اي از اولين روز دانشگاه داري؟ بله من اولين کلاسي که رفتم ، کلاس فيزيک بود. تقريبا اغلب دوستان با چهره ي من آشنا بودند و از من سوال مي پرسيدند. من هم براي بهتر فهميدن درس رفتم انتهاي کلاس ،کنار خانمي که در رديف آخر بودند نشستم. ايشان خانم محترمي بود بنابراين فکر کردم که ميتوانم به دور از هر صحبت و سوالي به درس گوش بدهم. وقتي معارفه شروع شد من که رسيد تا آمدم اسمم را بگويم همان خانم که کنار من بود با صداي بلند و با خنده و با لحني طنز گونه گفت: استاد مجري بوده. مجري برنامه کودک! و همه خنديدند. آن لحظه ياد « پويا نظري» افتادم که گوشه کلاس مي نشست و همه دستش مي انداختند. ■ تجربه دانشگاه در کنار مشغله کاري برايت سخت نيست؟ چرا .خيلي سخت است چون دارم دو تا هندوانه را يا يک دست بر مي دارم. اما خب بايد پاي لرزش هم بنشينم ديگر خربزه اي است که خورده شده ... ■ اگر يک بيليونر بودي با پولهايت چه مي کردي؟ يک اتوموبيل هيوندا کوپه ميخريدم. براي بقيه اش هم فکري نکرده ام! البته به خوراکي و لواشک! و... خيلي چيزها علاقه دارم. ■ در هنر چه قدر متکي به حمايت هاي پدر و مادر بوده اي؟
■ وقتي براي فيلمبرداري يا کاري به سفر ميروي بيشتر دلت براي چه کسي تنگ ميشود؟ براي خانواده ام ٬ براي همشون. ■ عيد امسال از پدرت چه هديه اي گرفتي؟
■ در منزل شما چه کسي حرف اول و آخر را ميزند؟ پدرم ■ يعني در منزل شما مرد سالاري وجود دارد؟ مادر محسن: نه در منزل ما حق سالاريه! ■ سال 1393 محسن چه شرايطي خواهد داشت؟ آن زمان من 25 سالم تمام ميشود و کت و شلوار دامادي تنم مي کنم! ■ شما اصالتا کجایی هستید؟ گلپایگان ■ زباله ها را در منزل شما چه کسی بیرون می برد؟ تا پارسال من می بردم٬ بعد که قضیه سنگین تر شد بابام نگذاشت من ببرم٬ اما قبل از آن موضوع بردن زباله دم در نقطه ضعف من بود و خواهرم هر وقت می خواست سر به سرم بگذارد میگفت که بابا گفته: محسن زباله ها را بذاره دم در ! از این کارش خیلی حرص می خوردم! ■ یک خاطره از هر زمانی که دلت میخواهد بگو... یادم می آید زمان مدرسه مرا تا کلاس پنجم کچل میکردند که خیلی بدم می آمد. سال آخر نسبت به این این موضوع به پدرم معترض شدم که او گفت: مدرسه راهنمایی بروی دیگر کچلت نمی کنند. نشون به اون نشون که تا سال سوم دبیرستان کچلم کردند! بعد هم آمدم زرنگی بکنم و در سال آخر از دفتر آقای مصطفوی نامه گرفتم که کچلم نکنند٬ چون تئاتر کار میکردم رفتم دبیرستان و پیش مدیر٬ او گفت این حرف ها نیست و کاری کرد که من همان فردا صبحش کچل کردم٬ مدیر مدرسه مان گفت: اگر تابع این صحبت ها شوم که دیگر جواب این همه دانش آموز را نمی توانم بدهم. ■ قشنگ ترین جمله ای که اخیرا شنیدی چی بوده؟ من اونی هستم که تو رو از همه بیشتر دوست داره! ■ بزرگترين آرزوي محسن براي پدر و مادرش؟ (باخنده) اينکه يک هيوندا کوپه برايم بخرند٬ دل بابام گنده تر شه و دماغش چاق تر٬ خواهرم هم انشاا... يک شوهر خوب پيدا کند و يکي بيايد ببردش که راحت بشيم! ■ خب اگر اجازه بدهي با والدينت و همچنين خواهرت هم گپي بزنيم.
گفتگو با حسين افشاني (پدر محسن)
■ مهمترين اصل در خانواده ي شما؟ صادق بودن و ياد خدا ■ شما وقتي همسن و سال محسن بودي دغدغه تان چه بود؟ من از12 سالگي کار ميکردم و خواسته هايي داشتم اما توقعاتم مانند امروزي ها اينقدر بزرگ نبود٬ البته موقعيت آن زمان با حالا خيلي فرق کرده است٬ الان جوان ها خيلي راحت هستند و همه نوع امکانات دارند اما با اين حال هنوز قانع نيستند. ■ محسن تا 13 سالگي خيلي شيطون بود ٬خيلي زياد٬ طوري که وقتي جايي ميرفتيم آنقدر شيطنت ميکرد و دلقک بازي در مي آورد که ما مخفيانه از آنجا خارج ميشديم! يعني او با ما نبوده است!! (محسن ميگويد بنويسيد که دايي ام يادم مي داد!) ■ شغل شما چيست؟ در زمينه ي صنايع چوب و دکوراسيون داخلي فعاليت ميکنم (محسن: من ميگويم يک باشگاه بيليارد بزند چون خودم هم دوست دارم) ■ شما چه قدر با نظر محسن موافق هستيد؟
■ از آشنايي تان با مادر محسن مي گویید ؟ ايشان از اقوام ما هستند... ■ چند سالگي ازدواج کرديد؟ 25 سالگي. آن زمان وقتي به من گفتند ميخواهيم برايت زن بگيريم من از خجالت سرم را زير پتو قايم کردم. ماشاا...الان حتي جوان 16 ساله خيلي صريح ميگويد که من زن مي خوام !
گفتگو با مادر محسن افشاني ■ من و پدرش اوايل خيلي مخالف بوديم چون اکثرا سر کار بود وکار داشت و دیر می آمد بنابراین نگرانش می شدیم. اما حالا که موفقیتش را می بینیم و اینکه او خوشحال است خیلی راضی هستیم . ■ محسن در کار منزل به شما کمک ميکند؟ او اصلا خانه نيست که بخواهد کمک کند! اگر هم باشد خودم شخصا ازش نمي خواهم کاري برايم انجام بدهد. البته وقتي دست تنها باشم و خواهرش هم نباشد و مهمان داشته باشيم محسن نشان داده که از عهده ي کارهاي خانه بر مي آيد. ■ شما چه انتظاري از محسن داريد؟ اينکه براي خانه وقت بيشتري بگذارد. ■ محسن شما را اينگونه توصيف کرده که مادرم مانند نودال صدا و سيما عمل مي کندو کارهايم را ضبط می کند.دلیل شما برای چنان کاری چیست؟ تمام آثار او قسمتي از خاطراتش است که در آينده برايش ارزشمند خواهد بود و من براي خودش همسرش و فرزندش آنها را جمع آوري مي کنم. ■ خصوصيات محسن بعد از ورودش به عرصه هنر تغيير کرده؟ بله او خيلي جدي تر شده است. محسن قبلا خيلي شيطنت داشت و اکثر مسائل را به شوخي ميگرفت اما الان پخته تر شده و عاقلانه تر عمل ميکند. ■ اولين کلمه اي را که محسن بعد از به حرف آمدن گفت يادتان است؟ من هنوز صداي ضبط شده او را دارم. يادمه گفت: بابا! البته شايد براي شما جالب باشد که بگويم وقتي محسن راه افتاد نشسته خودش را روي زمين ميکشيد و راه ميرفت. اکثر بچه ها ابتدا چهاردست و پا راه مي روند. اما محسن آنگونه راه افتاد. ■ غذاي مورد علاقه محسن چيست؟ قورمه سبزي و شامي هاي مادربزرگش. او قارچ و فلفل دلمه و پياز و بادمجان و کدو را هم در غذا دوست ندارد. ■ ارتباط محسن با پدرش بيشتر است يا شما؟ با هردوي ما رفيق است.
گفتگو با سمیه افشانی (خواهر محسن)
■ شما متولد چه سالي هستي و در چه رشته اي تحصيل ميکني؟ متولد 1363 و رشته تحصيلي ام زبان انگليسي است.
■ تا به حال شما جلوي دوربين رفته ايد؟ ۴- ۵ سالپيش گروهي ميخواستند فيلمي کوتاه بسازند و از من دعوت به همکاري کردند و که من هم بازيگري را تجربه کردم. اما از عهده آن نميتوانم به خوبي بر آيم چون خجالتي ام!( محسن: خواهرم در آن فيلم اينقدر زير پوستي و دروني بازي کرد که ديگر بعد از آن کار علاقه اي به بازي نشان نداد!) به عنوان خواهر بزرگتر چقدر به محسن مشاوره مي دهي و کمکش ميکني؟ خب هر موقع که احتياج به کمک داشته باشد با هم صحبت و مشورت ميکنيم. (محسن: ناگفته نماند که پولش رو هم ميگيره!) ■ يک خاطره مشترک از زمان کودکي تان با محسن برايمان بگو. بهترين تفريح ما در روزهاي پاياني سال شمردن خريدها بود. اينکه چيزي از قلم نيفتاده باشد. حتي با چراغ قوه در تاريکي هم آن کار را ادامه مي داديم تا مبادا اشتباهي رخ بدهد. زماني هم که دعوايمان ميشد هر چه دم دستمان بود به طرف هم پرت ميکرديم. از لوله جارو برقي گرفته تا دمپايي روفرشي! ■ عمولا کدامتان بيشتر خريد ميکنيد؟ محسن٬ البته تا ۴-۵ سال پیش من رکورددار اما حالا محسن بیشتر خرید می کند.
■ خب٬ من ديگر... ■به عنوان سوال آخر به ما بگو که شما زياد با هم بحث ميکنيد؟ قبلا خيلي. اما حالا آنقدر يکديگر را کم ميبينيم که دلمان براي هم تنگ ميشود و مجالي براي بحث نمي ماند.
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 توسط سارا
|
نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 توسط سارا
|
ویژه برنامه نشانی به مناسبت روز جوان
این برنامه امروز ۱۲/۴/۸۸ از شبکه رادیویی جوان موج FM به صورت زنده پخش شده. در برنامه مهمانان زیادی داشتند اما محسن افشانی به دلیل بازی در سریال بازپرس نتونستن حضور پیدا کنن و فقط باهاشون از پشت تلفن مصاحبه کردند. این مصاحبه که برای امروزه رو می تونید از پایین دانلود کنید.
محسن افشانی در مجموعه تلویزیونی شوق پرواز
خبرگزاري فارس: ساخت مجموعه تلويزيوني شوق پرواز به كارگرداني يدالله صمدي با محوريت زندگي سرلشكر شهيد عباس بابايي از ۲۸ خرداد آغاز شد.
به گزارش سرویس تلویزیون ایسنا، سریال «شوق پرواز» از چهارم مرداد ماه در بیمارستان بعثت نیروی هوایی ارتش تصویربرداری شد. این سریال طی روزهای گذشته مراحل تغییر لوکیشن و تست بازیگران جدید را طی کرده و از چهارم مرداد ماه ، تصویربرداری لوکیشن جدید آغاز شده است. نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 توسط سارا
|
هوادارن آقای محسن افشانی ، برای ار ارتباط با ایشان می توانند از آدرس پست الکترونیکی (ایمیل) ذیل استفاده نمایند :
Pesarirooni@simayeirani.com
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم مرداد 1388 توسط سارا
|
نوشته شده در تاريخ شنبه سوم مرداد 1388 توسط سارا
|
همونطور که پست قبل رو خوندید جشنواره بزرگی به مناسبت عید مبعث در شیراز برگزار شده که محسن هم درش حضور داشته. سایت سیمای ایرانی عکس های شب اولش رو در سایتش قرار داده و ما برای راحتی کار شما در اینجا گذاشتیم.
* هواداران آقای محسن افشانی می توانند از طریق ایمیل pesarirooni@simayeirani.com با ایشون ارتباط برقرار کنند *
نوشته شده در تاريخ جمعه دوم مرداد 1388 توسط سارا
|
در پایین عکس هایی از محسن که در سایت "سیمای ایرانی " قرار داشت رو می تونید ببینید این عکس ها رو از برنامه های مختلفی که با دیگر هنرمندان تو شهرستان ها داشتند گرفتند.
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم مرداد 1388 توسط سارا
|
|
||||||||