|
گفتگویی خواندنی با «محسن افشانی» و خانواده اش پانزدهم مرداد ۸۸ /شماره ۳۹۸
تا دیپلم بگیرم هر سال کچلم می کردند !
■ در ابتداي ورودت به طور مستمر سر کارهاي مختلف بودي اما الان مدتي است که خبري از شما نيست چه ميکني؟ اين اتفاق به چند علت رخ داده است٬ يکي اينکه درگير کارهاي دانشگاه بودم و بعد اينکه منتظر بودم کار خوبي پيشنهاد شود. البته بي کار هم نبودم. بعد از يک وقفه کوتاه دو ماهه ،سر کار عباس رافعي که اثر 35 ميليمتري به نام «کيميا و خاک» بود رفتم و در کنار امير آقايي٬ حامد بهداد٬ آزيتا حاجيان و سياوش تهمورث و...ايفاي نقش کردم. بعد سر کار مهدي فخيم زاده (سريال بازپرس) رفتم. ■ تجربه کار با فخيم زاده چه دستاوري برايت داشته ؟
■ فخيم زاده هماني بود که درباره اش شنيده بودي؟ ■ ظاهرا در جايي گفته اي که با کار اجرا ،کلا خداحافظي کرده اي. اين حرف درست است؟ ■ علت توقف توليد پروژه ((حادثه در بزرگراه)) چه بود؟
■ از ماحصل کارهايي که تاکنون انجام داده اي چه قدر راضي هستي؟ مدتي قبل نزد حسين سهيلي زاده (کارگردان ترانه مادري) بودم وي به من گفت: تله فيلم هايي که کار کرده اي خيلي ضعيف بوده است. البته من خودم نقش هايم را دوست داشتم چون متفاوت بودند اما گويا بزرگان اين عرصه توقع بيشتري از من دارند. ■ دوست داري در جايگاه سوپر استار قرار بگيري يا يک بازيگر تجربه گر با نقش هاي متفاوت؟
■ قبلا گفته بودي که پس از چهارسال بازيگري را کنار ميگذاري! الان دو سال گذشته. درست است؟
■ شما در هر مصاحبه ات همين را مي گويي! حکايت پرتقال فروشه ؟! نه. خب پس اينطوري ميگويم که من بازيگري را چندين سال ديگر که زياد هم نيست کنار ميگذارم و مي چسبم به درسم. راضي شديد !!
■ دانشگاه کجا قبول شدي؟ ■ خاطره اي از اولين روز دانشگاه داري؟ بله من اولين کلاسي که رفتم ، کلاس فيزيک بود. تقريبا اغلب دوستان با چهره ي من آشنا بودند و از من سوال مي پرسيدند. من هم براي بهتر فهميدن درس رفتم انتهاي کلاس ،کنار خانمي که در رديف آخر بودند نشستم. ايشان خانم محترمي بود بنابراين فکر کردم که ميتوانم به دور از هر صحبت و سوالي به درس گوش بدهم. وقتي معارفه شروع شد من که رسيد تا آمدم اسمم را بگويم همان خانم که کنار من بود با صداي بلند و با خنده و با لحني طنز گونه گفت: استاد مجري بوده. مجري برنامه کودک! و همه خنديدند. آن لحظه ياد « پويا نظري» افتادم که گوشه کلاس مي نشست و همه دستش مي انداختند. ■ تجربه دانشگاه در کنار مشغله کاري برايت سخت نيست؟ چرا .خيلي سخت است چون دارم دو تا هندوانه را يا يک دست بر مي دارم. اما خب بايد پاي لرزش هم بنشينم ديگر خربزه اي است که خورده شده ... ■ اگر يک بيليونر بودي با پولهايت چه مي کردي؟ يک اتوموبيل هيوندا کوپه ميخريدم. براي بقيه اش هم فکري نکرده ام! البته به خوراکي و لواشک! و... خيلي چيزها علاقه دارم. ■ در هنر چه قدر متکي به حمايت هاي پدر و مادر بوده اي؟
■ وقتي براي فيلمبرداري يا کاري به سفر ميروي بيشتر دلت براي چه کسي تنگ ميشود؟ براي خانواده ام ٬ براي همشون. ■ عيد امسال از پدرت چه هديه اي گرفتي؟
■ در منزل شما چه کسي حرف اول و آخر را ميزند؟ پدرم ■ يعني در منزل شما مرد سالاري وجود دارد؟ مادر محسن: نه در منزل ما حق سالاريه! ■ سال 1393 محسن چه شرايطي خواهد داشت؟ آن زمان من 25 سالم تمام ميشود و کت و شلوار دامادي تنم مي کنم! ■ شما اصالتا کجایی هستید؟ گلپایگان ■ زباله ها را در منزل شما چه کسی بیرون می برد؟ تا پارسال من می بردم٬ بعد که قضیه سنگین تر شد بابام نگذاشت من ببرم٬ اما قبل از آن موضوع بردن زباله دم در نقطه ضعف من بود و خواهرم هر وقت می خواست سر به سرم بگذارد میگفت که بابا گفته: محسن زباله ها را بذاره دم در ! از این کارش خیلی حرص می خوردم! ■ یک خاطره از هر زمانی که دلت میخواهد بگو... یادم می آید زمان مدرسه مرا تا کلاس پنجم کچل میکردند که خیلی بدم می آمد. سال آخر نسبت به این این موضوع به پدرم معترض شدم که او گفت: مدرسه راهنمایی بروی دیگر کچلت نمی کنند. نشون به اون نشون که تا سال سوم دبیرستان کچلم کردند! بعد هم آمدم زرنگی بکنم و در سال آخر از دفتر آقای مصطفوی نامه گرفتم که کچلم نکنند٬ چون تئاتر کار میکردم رفتم دبیرستان و پیش مدیر٬ او گفت این حرف ها نیست و کاری کرد که من همان فردا صبحش کچل کردم٬ مدیر مدرسه مان گفت: اگر تابع این صحبت ها شوم که دیگر جواب این همه دانش آموز را نمی توانم بدهم. ■ قشنگ ترین جمله ای که اخیرا شنیدی چی بوده؟ من اونی هستم که تو رو از همه بیشتر دوست داره! ■ بزرگترين آرزوي محسن براي پدر و مادرش؟ (باخنده) اينکه يک هيوندا کوپه برايم بخرند٬ دل بابام گنده تر شه و دماغش چاق تر٬ خواهرم هم انشاا... يک شوهر خوب پيدا کند و يکي بيايد ببردش که راحت بشيم! ■ خب اگر اجازه بدهي با والدينت و همچنين خواهرت هم گپي بزنيم.
گفتگو با حسين افشاني (پدر محسن)
■ مهمترين اصل در خانواده ي شما؟ صادق بودن و ياد خدا ■ شما وقتي همسن و سال محسن بودي دغدغه تان چه بود؟ من از12 سالگي کار ميکردم و خواسته هايي داشتم اما توقعاتم مانند امروزي ها اينقدر بزرگ نبود٬ البته موقعيت آن زمان با حالا خيلي فرق کرده است٬ الان جوان ها خيلي راحت هستند و همه نوع امکانات دارند اما با اين حال هنوز قانع نيستند. ■ محسن تا 13 سالگي خيلي شيطون بود ٬خيلي زياد٬ طوري که وقتي جايي ميرفتيم آنقدر شيطنت ميکرد و دلقک بازي در مي آورد که ما مخفيانه از آنجا خارج ميشديم! يعني او با ما نبوده است!! (محسن ميگويد بنويسيد که دايي ام يادم مي داد!) ■ شغل شما چيست؟ در زمينه ي صنايع چوب و دکوراسيون داخلي فعاليت ميکنم (محسن: من ميگويم يک باشگاه بيليارد بزند چون خودم هم دوست دارم) ■ شما چه قدر با نظر محسن موافق هستيد؟
■ از آشنايي تان با مادر محسن مي گویید ؟ ايشان از اقوام ما هستند... ■ چند سالگي ازدواج کرديد؟ 25 سالگي. آن زمان وقتي به من گفتند ميخواهيم برايت زن بگيريم من از خجالت سرم را زير پتو قايم کردم. ماشاا...الان حتي جوان 16 ساله خيلي صريح ميگويد که من زن مي خوام !
گفتگو با مادر محسن افشاني ■ من و پدرش اوايل خيلي مخالف بوديم چون اکثرا سر کار بود وکار داشت و دیر می آمد بنابراین نگرانش می شدیم. اما حالا که موفقیتش را می بینیم و اینکه او خوشحال است خیلی راضی هستیم . ■ محسن در کار منزل به شما کمک ميکند؟ او اصلا خانه نيست که بخواهد کمک کند! اگر هم باشد خودم شخصا ازش نمي خواهم کاري برايم انجام بدهد. البته وقتي دست تنها باشم و خواهرش هم نباشد و مهمان داشته باشيم محسن نشان داده که از عهده ي کارهاي خانه بر مي آيد. ■ شما چه انتظاري از محسن داريد؟ اينکه براي خانه وقت بيشتري بگذارد. ■ محسن شما را اينگونه توصيف کرده که مادرم مانند نودال صدا و سيما عمل مي کندو کارهايم را ضبط می کند.دلیل شما برای چنان کاری چیست؟ تمام آثار او قسمتي از خاطراتش است که در آينده برايش ارزشمند خواهد بود و من براي خودش همسرش و فرزندش آنها را جمع آوري مي کنم. ■ خصوصيات محسن بعد از ورودش به عرصه هنر تغيير کرده؟ بله او خيلي جدي تر شده است. محسن قبلا خيلي شيطنت داشت و اکثر مسائل را به شوخي ميگرفت اما الان پخته تر شده و عاقلانه تر عمل ميکند. ■ اولين کلمه اي را که محسن بعد از به حرف آمدن گفت يادتان است؟ من هنوز صداي ضبط شده او را دارم. يادمه گفت: بابا! البته شايد براي شما جالب باشد که بگويم وقتي محسن راه افتاد نشسته خودش را روي زمين ميکشيد و راه ميرفت. اکثر بچه ها ابتدا چهاردست و پا راه مي روند. اما محسن آنگونه راه افتاد. ■ غذاي مورد علاقه محسن چيست؟ قورمه سبزي و شامي هاي مادربزرگش. او قارچ و فلفل دلمه و پياز و بادمجان و کدو را هم در غذا دوست ندارد. ■ ارتباط محسن با پدرش بيشتر است يا شما؟ با هردوي ما رفيق است.
گفتگو با سمیه افشانی (خواهر محسن)
■ شما متولد چه سالي هستي و در چه رشته اي تحصيل ميکني؟ متولد 1363 و رشته تحصيلي ام زبان انگليسي است.
■ تا به حال شما جلوي دوربين رفته ايد؟ ۴- ۵ سالپيش گروهي ميخواستند فيلمي کوتاه بسازند و از من دعوت به همکاري کردند و که من هم بازيگري را تجربه کردم. اما از عهده آن نميتوانم به خوبي بر آيم چون خجالتي ام!( محسن: خواهرم در آن فيلم اينقدر زير پوستي و دروني بازي کرد که ديگر بعد از آن کار علاقه اي به بازي نشان نداد!) به عنوان خواهر بزرگتر چقدر به محسن مشاوره مي دهي و کمکش ميکني؟ خب هر موقع که احتياج به کمک داشته باشد با هم صحبت و مشورت ميکنيم. (محسن: ناگفته نماند که پولش رو هم ميگيره!) ■ يک خاطره مشترک از زمان کودکي تان با محسن برايمان بگو. بهترين تفريح ما در روزهاي پاياني سال شمردن خريدها بود. اينکه چيزي از قلم نيفتاده باشد. حتي با چراغ قوه در تاريکي هم آن کار را ادامه مي داديم تا مبادا اشتباهي رخ بدهد. زماني هم که دعوايمان ميشد هر چه دم دستمان بود به طرف هم پرت ميکرديم. از لوله جارو برقي گرفته تا دمپايي روفرشي! ■ عمولا کدامتان بيشتر خريد ميکنيد؟ محسن٬ البته تا ۴-۵ سال پیش من رکورددار اما حالا محسن بیشتر خرید می کند.
■ خب٬ من ديگر... ■به عنوان سوال آخر به ما بگو که شما زياد با هم بحث ميکنيد؟ قبلا خيلي. اما حالا آنقدر يکديگر را کم ميبينيم که دلمان براي هم تنگ ميشود و مجالي براي بحث نمي ماند.
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 توسط سارا
|
مصاحبه محسن افشانی با مجله خانواده در نیمه اول تیر ۸۸
معرفی محسن افشانی متولد 11/1/68 صادره از تهران.ترم دوم مهندسی مکانیک سیالات. مجرد.دارای یک خواهر.شغل پدر دکوراسیون داخلی.مادر خانه دار.فرزند دوم خانواده هستم.
فعالیت هنریتان را از چه سالی شروع کردید؟ اصلا چگونه وارد این عرصه شدید؟ سال 83 به اتفاق یکی از دوستان تئاتر کارمی کردیم.ایشان در فرهنگسرای سالمند مشغول به کار بودند که این باعث شد من هم وارد فرهنگسرا شوم به مدت 2 سال به تمرین تئاتر در این فرهنگسرا پرداختم تا اینکه در سال 85 به برنامه استانه دعوت شدم که ان زمان جناب آقای مختارزاده مسئول انجا بودند.ایشان با خلق و خوی بنده اشنا بودند.من اتیه های یک دقیقه.دودقیقه.پنج دقیقه میگرفتم و کار میکردم سال 86 مجری برنامه استانه شدم بعد اجراهایی که داشتم یک سرو گردن از سایرین بالاتر شدم که بعد از ان در برنامه ای به نام" مادوتا ایفای نقش کردم و بعد از ان سلام بهار و ... دی ماه 86 در سریال تلویزیونی کاراگاهان بازی کردم و بعد از ان در سریال ترانه مادری ایفای نقش کردم که اقای محمد خمزه ای دستیار اقای سهیلی با من تماس گرفتند و ضبط این برنامه 3ماه و نیم به طول انجامید.
برنامه هایی که در انها اجرا داشتید ؟ استانه ، ما دوتا ، بوم سفید ، سلام بهار و ماه محبوب.
از سریال ها نام ببرید؟ کاراگاهان ، ترانه مادری وباز پرس که با اقای مهدی فخیم زاده است که در مرحله تولید می باشد.
سینمایی؟ کیمیا و خاک هنوز اکران نشده.
تله فیلم؟ ضامن و ماهی کوچولوها دعا می خوانند. خانه سوپراستار و کرکس که هنوز اکران نشده. زنده بی ریا با ارژنگ وبردیا که کار طنز می باشد و کبوتر جلد چنگوله که کار دفاع مقدسی است به همین زودی پخش می شود و "همه من"که اخرین کار من است هفته گذشته ضبط ان تمام شد.
با سن کمی که دارید چقدر امیدوارید که یکی از سوپر استارهای سینما شوید؟ خیلی زیاد. طولی نمی کشد که این اتفاق بیفته.من به استعداد خودم شک ندارم.
تا چه زمانی میخواهید به تحصیلاتتان ادامه دهید؟ ادامه میدم تا بشم یک اقای مهندس
رابطه تان با خانواده تان چگونه است؟ به خانواده علاقه شدیدی دارم.پدرم اوایل مقداری تعصب به خرج میداد میگفت که بشین درس بخوان تئاتر سخته و جای پیشرفت نداره.مخالفت میکرد ولی بعد از پخش اولین تصویر از من نظرش عوض شد.ولی در عین حال نصیحت ها و پند های خودشان را نسبت به من فراموش نمیکنند.
معدل دیپلم؟ ۱۴/۱۸
چرا با این همه پیشرفتی که در حال حاضر در عرصه صدا و تصویر با سینما و تلویزیون در دنیا.گفته اما برنامه های ما با ان پیشرفت ها خیلی فاصله دارد؟ رسانه جمهوری اسلامی یکسری محدودیت ها دارد در جهت حفظ شئونات اسلامی که باید درخورشان اسلام باشد. این به خاطر حجب و حیای تلویزیون است. نمیشد گفت که پیشرفت تلویزیون غرب به خاطر بی بند و باریش هست بلکه به خاطر یکسری محدودیت های دیگر که ندارد.نه اینکه این محدودیت باعث پیشرفت تلویزیون بلکه به کندی پیشرفت دارد.یکی دیگر وجود ادم های کار نابلد.یکسری از افراد خود را تهیه کننده معرفی میکنند یا حتی یک انسان کاملا حرفه ای. در صورتی که اصل قضیه به انچه میبینیم و احساس میکنیم منافات دارد.مثلا در تله فیلم ماهی کوچولو ها دعا میخوانند شخصی به نام ...که خود را تهیه کننده رسمی خانه سینما معرفی کرده بود و ادعا داشت با سرمایه شخصی خود تهیه فیلم رابه عهده دارد این اتفاق الان اینگونه است که سرمایه گذار اقای...با ضرر روبرو شده و جناب اقای .... به خاطر عدم داشتن شخصیت حرفه ای و اشراف نداشتن به شعور هنرمند هم از لحاظ مالی و هم از لحاظ انسانی مدیون افرادی مثل من.خانم امیرجلالی و اقای خلج و...هستند.
از دوران کودکی تان چه مسائلی را به یاد دارید؟ اتفاقات مبهم از کودکی به یاد دارم.اینکه یک بچه بودم و شیطون بودم.یادمه پدرم ایران نبود دست هربچه ای که توی دست پدرش بود میدیدم می زدم زیر گریه. از بچگی مستعد بودم(تعریف از خود نباشه)
ویژگی های منحصر به فرد: با دوتا.دستم میتوانم بنویسم.بیلیاردخوب بازی کنم.رانندگیم حرف نداره .موتور سواری خوب بلدم.سال2005 تافل زبان را گرفتم. ادم شوخ طبعی هستم.با ادم ها خوب ارتباط برقرار میکنم.نمیگذارم کسی از من دلگیر بشه.ادبیات من حرف نداره .بازیگر خوبی هم هستم (اغراق نباشه البته.......)فقط دوست دارم اقای کیمیایی.کیارستمی.بیضایی.حاتمی کیا...منو پیدا کنند.البته یکی از ویژگی های منحصر به فرد من اینکه فروردینی هستم.
نگاهتان به زندگی؟ زندگی برایم شرینه.خدا روشکر راضی هستم.عمدتا مثبت نگر هستم.
به خانواده ها چه توصیه ای میکنید؟ اینکه مراقب فرزنداتشان باشند تا جایی که میشه حمایتشان کنند.از همه لحاظ.یکی از دلایلی که با خانواده ام خیلی رفیقم اینکه یک عالمه حامی من هستند.
از نقش هایی که داشتید کدام یک از ان ها را بیشتر می پسندید؟ با اعتماد به نفس تمام می گم همه نقش هایی که داشتم را دوست دارم.
چقدربه شانس اعتقاد دارید؟ من نمی گم شانس.من می گم لطف خدا.خدا بدجوری به من روکرده.همیشه مدیون حرف های اقای حسن مصطفوی هستم که منو باخدا اشنا کرد که هیچ موقع فراموش نمی کنم.
زیباترین جمله ای که به مردم می توانید بگویید؟ من جمله مرحوم خسرو شکیبایی را می گم:مردم بدون ما مرده اند ولی ما هنرمندان بدون مردم مرده ایم.
دغدغه های امروزاقای افشانی؟ انجام کارهای خوب.سلامتی خانواده ام وسلامت رفتاری.جسمی وفکری خودم.
به فعالیت تان در طول دوران زندگی چه نمره ای می دهید؟ واقعا20 .من بیست بیستم.
حرف آخر: اینکه هوای خودتون داشته باشید.به خانواده تان احترام بگذارید.استعدادهای خودتان راکشف کنید و خدا رو فراموش نکنید. می خوام بگم : بابادوستت دارم.مامان عاشقتم. خواهرهواتودارم. ------------------------------------------------------- منبع عکس : وبلاگ مونیکا عزیز
نوشته شده در تاريخ شنبه ششم تیر 1388 توسط سارا
|
سلام امروز مصاحبه محسن افشانی رو با مجله سینمای امروز گذاشتم که برای خرداد ۸۸ هستش. به دلیل حجم مصاحبه وقت برای تایپش نداشتم ولی از روی عکس ها می تونید بخونید. البته بهتره که خود مجله رو تهیه کنید تا پوستر های واقعا زیباش رو از دست ندید.
---------------------------------------------------------------------------------------------------- پس از سیو کردن عکس رو به صورت واضح ببینید
---------------------------------------------------------------------------------------------------- پس از سیو کردن عکس رو به صورت واضح ببینید
---------------------------------------------------------------------------------------------------- پس از سیو کردن عکس رو به صورت واضح ببینید
" زنده و بي ريا با ارژنگ و برديا "
فيلم تلويزيوني "زنده و بي ريا با ارژنگ و برديا" به كارگرداني ،نويسندگي و تهيه كنندگي نصرالله قاضي مقدم در اواسط اسفند سال ۸۷ مقابل دوربین رفته. اين فيلم كه مضموني طنز موزيكال دارد در تهران مقابل دوربين امير نگارش رفته. در این مجموعه شهرام قائدي، شهرزاد عبدالمجيد، راحله ميرزايي، آتش تقي پور، آيلا كريمي، پژمان عليزاده، مجيد شهرياري، مجيد اخشابي و چنگيز وثوقي با محسن افشانی همبازی می شوند. اين فيلم تلويزيوني داستان ارژنگ و برديا كه مجري برنامه كودك هستند و زندگي مقابل و پشت دوربين آنها را به صورت طنز به تصوير مي كشد. شهرام قائدي بازنويسي فيلمنامنه اين فيلم تلويزيوني را بر عهده داشته است. عوامل دیگر :سارا صحراپور طراح گريم، بهار محمودي طراح صحنه و لباس و رويا توكلي عكاسي اين پروژه را بر عهده خواهند داشت.
نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم خرداد 1388 توسط سارا
|
جشن تولد تو جشن گل و ستاره جشن تپیدن دل با خنده ای دوباره
یک روز بود در برنامه سلام بهار که موضوع برنامه فراموشی بود و اون روز تولد محسن بود و کیوان یادش رفته بود که برای محسن کادو بخره . بعد محسن ناراحت بود و غرغر می کرد. این برنامه در یازدهمین روز فروردین اجرا نشده بود و این رو خودش هم گفت ولی من توی اون روز برای اولین بار متوجه شدم که اون متولد یازدهمین روز از اولین ماه فصل بهاره. روزی زیبا که 5 سال پیش برای محسن افشانی پا گذاشتن به یک عرصه جدید بود. همونطور که خودش گفته 5 سال قبل در حالی که فقط 2 روز از تولد پانزده سالگی اش می گذشت با کسی رو به رو شد که مسیر زندگی اون رو تغییر داد. او با قدم گذاشتن در این مسیر جدید با تئاتر آشنا شد. با اعتماد به نفس بی نظیرش در برابر دیدگان مردم نقش بازی کرد تا اینکه با جرقه ای کوچک اجرایش را در جعبه جادویی به نمایش گذاشت. با کاری به یاد ماندنی در برابر بزرگان خودنمایی کرد و نشان داد که می تواند بهترین باشد. او این روزها گام هایش را سریع تر بر می دارد و به سوی آینده ای طلایی که در انتظار اوست می شتابد. تمامی این اتفاقات در یک سال رخ داد که این سال را یک سال شیرین برای خود می داند. 87 یه سال شیرین حالا بهتره یکی از زیباترین مصاحبه های این هنرمند را با مجله پر محتوا خانواده سبز که برای همین ایام است بخوانید.
سال ۸۷ روی هم رفته خیلی خوب گذشت٬ انگار خدا به من رو کرده بود... از همون اول سال که برنامه ی «سلام بهار» رو اجرا کردم درگیر کار بودم البته کارهای خوب! به نظرم «ترانه مادری» نقطه عطف این سیر کاری سال ۸۷ باشد... هر چند که اولین کار بود و هنوز منحنی شکل نگرفته اما همین کار تاثیر زیادی در روند کاری ام گذاشت... البته این چند تا کار جدیدی رو هم که بازی کردم خیلی خیلی دوست دارم. همبازی شدن با حامد بهداد اسفند ماه در یک فیلم سینمایی بازی کردم به نام «کیمیا و خاک» به کارگردانی آقای رافعی که با حامد بهداد٬آزیتا حاجیان٬حسین یاری٬ سیاوش طهمورث٬ امیر آقایی و...همبازی بودم در این فیلم با یک گریم کاملا متفاوت حضور دارم و همچنین در سریال آقای فخیم زاده که بعد از اتمام تصویربرداری کیمیا و خاک کلید خورد ایفای نقش کردم.طبق عادت دوست ندارم در مورد نقش خیلی صحبت کنم چون فکر میکنم جذابیتشو از دست میده فقط در همین حد بگم که خیلی دوستشون دارم و از همون اول ارتباط وحشتناکی باهاشون برقرار کرده بودم. فعلا٬ هم سینما و هم تلویزیون. یعنی فکر میکنم هنوز خیلی مونده تا بتونم تصمیم گیری کنم.یک بازیگر باید چهار تا سابقه ی بزرگ و خوب داشته باشه و بعد انتخاب کنه یعنی باید اول ببینه به درد کدوم میخوره. البته واضح و مبرهنه که من به درد هر دو میخورم ... در هر حال خودم دوست دارم و البته سعی میکنم در آینده گرایش پیدا کنم به سینما هر چند تلویزیون رو هم برای همیشه ترک نخواهم کرد. دلم هوای کیوان رو کرده حرف اجرا و اون روزا شد باید بگم چه قدر دلم برای دوست خوبم کیوان تنگ شده.... مدتی پیش هم برنامه ی «عصربخیر بچه ها» با اجرای خوبش روی آنتن رفت. اون برنامه به هر دوی ما پیشنهاد شده بود که من نرفتم و کیوان هم چند تا برنامه اش رو بیشتر اجرا نکرد. آخرین اخباری که ازش دارم اینه که تو سریال آقای مقدم بازی میکنه...
سخت ولی ممکن سریال روتین رو با تموم سختی هاش دوست دارم البته اگر به دلنشینی ترانه مادری باشه. هر چند مشکله به طور صد در صد پیش از ساخته شدن کار٬ اینو گفت اما به هر حال با خوندن فیلمنامه تا حدودی میشه پیش بینی کرد. اگر چه پیش بینی سخته ولی ممکنه! هفت سین یک سنت قشنگ عاشق سفره هفت سین چیدن و لحظه سال تحویل پای هفت سین نشستنم. امسال هم اگر سر کار نباشم حتما طبق سنت این کار را تکرار خواهم کرد... هفت سین یکی از قشنگ ترین سنت های ماست. عیدی های بابام! همیشه قبل از سال تحویل٬ من و خواهرم پیگیر می شدیم که امسال از بابا چقدر عیدی میگیریم! این موضوع سوژه سرگرمی هر سالمون شده بود... یک سال که بیشتر از چیزی که انتظارش رو داشتیم می گرفتیم کلی کیف میکردیم اما یک سال دیگه که کمتر از حد تصور ما بود و حسابی میخورد تو برجکمون خودمون رو دلداری میدادیم که اشکال نداره ، در عوض برکت داره و...
پویا٬ یک بچه ننه یکی از انتقاداتی که حین پخش ترانه مادری ازم میشد این بود که چرا به لبام فرم خاص میدم. همون چیزی که تو برنامه ی «ماه محبوب» هم مطرح شد. اما من برای اون کار دلیل داشتم. یعنی اون کار برای شخصیت پویا بود برای یک پسر لوس و مامانی وگرنه من به شدت انتقاد پذیرم و حرف همه را گوش می کنم. بالاخره قبول شدم بالاخره با تلاش زیاد همون رشته ای که میخواستم یعنی مهندسی مکانیک گرایش سیالات قبول شدم. اما ترم اول به دلیل اینکه پخش ترانه مادری تازه تموم شده بود و همه منو خوب یادشون بود وقتی میرفتم سر کلاس بلوایی می شد تماشایی! برای همین با مشورت با رئیس دانشگاه و اساتید تصمیم گرفتم یک ترم مرخصی بگیرم. عقاید بهدادی! طول نقش اصلا برام مهم نیست... عاشق اینم که سه تا سکانس بازی کنم اما به یاد موندی و خوب ظاهر بشم و به اصطلاح لنز دوربین رو بترکونم...دوست ندارم بگن محسن افشانی نقش رو میذاره رو ترازو و بعد انتخاب میکنه. بعضی ها فکر میکنن چون بهداد هم این نظر رو داره٬ منم اینو میگم...در صورتی که اصلا این عقیده اش رو نمیدونستم بالاخره گرایش دیگه...من حامد بهداد رو دوست دارم.
عاشق مسافرتم به شدت عاشق سفر کردن و مسافرت رفتن هستم. از هر فرصتی برای تغییر آب و هوا استفاده میکنم یا تنها یا با دوستام. خیلی وقتا هم این تصمیم بدون پیش زمینه و کاملا اتفاقی میفته٬ مثل چند وقت پیش که به خودم گفتم محسن بزن بریم شمال...صبح زود راه افتادم جاده چالوس...شب هم برگشتم. تو ترکم ! در مورد اجرا هم باید بگم که تو ترکم! از مدت ها پیش تصمیم گرفته بودم که دیگه اجرا نکنم تا قضیه ماه رمضان پیش آمد که اون برنامه رو تا شب دوازدهم اجرا کردم و بعدش به دلیل اینکه قرار شد با اجرای مشترک من و احسان علیخانی روی آنتن بره و احساس کردم فضای برنامه تغییر می کنه ترجیح دادم برنامه رو ترک کنم. اما برنامه های دیگه ای مثل بوم سفید و یا اجرا های دیگه رو کلا کنار گذاشته بودم، این تصمیم که دیگه اجرا نمیکنم قطعیه٬ البته ممکنه یک برنامه خیلی خوب پیشنهاد بشه که نتیجه خوبی داشته یعنی شاید در سال یک اجرا... بد نیست! در ضمن برنامه های تولیدی مثل «ایستگاه نوآوران» و «دیار» هم اجرا کردم که هنوز پخش نشده.
اجرا یعنی تپق زدن برای فیلمبرداری ترانه مادری چون من و سیاوش جز نقش های محوری بودیم از ساعت ۶ صبح می اومدیم سر کار تا ۹ شب٬ برای همین فشار کاری زیادی رو تحمل می کردیم. با توجه به اینکه اولین کار بلندی بود که انجام میدادم و عادت نداشتم ، زیاد اذیت شدم.فکر کن بدون هیچ تجربه ی کار بلند اینطوری با این حجم کاری رو به رو بشی. اجرا هم روتین بود و هر روز باید میرفتم اما نهایت وقتی که از ما گرفته میشد سه ساعت بود... تازه تپق و سوتی هم که بخشی از کارمون بود یعنی تموم کار ما با همون تپق زدنها قشنگ میشد نیاز به برداشت مجدد نداشت. پرسپولیسی ام ورزش کردن رو خیلی دوست دارم....مدتی هم هست که به تربیت بدنی سازمان میرم برای بدنسازی و شنا. اما برای تماشا فوتبال رو ترجیح میدم البته نه اینکه تموم دغدغه ام این باشه و همه بازی ها رو دنبال کنم اما ذاتا یک پرسپولیسی ام...چند وقتی است که از طرف پیمان ابدی دعوت شدم برای حضور در تیم فوتسال هنرمندان البته این تیم با تیم فوتبال باشگاه هنرمندان فرق داره. در این تیم حمید حامی٬ حمید عسگری٬ پیمان ابدی و... عضو هستند.
درس در اولویت وابستگی زیادی به خانواده ام دارم٬ بنده های خدا به دلیل حضور نداشتن من تو خونه خیلی اذیت می شن٬ همین چند وقت پیش بود به دلیل اینکه سر کار بودم سه روز تموم پدرم رو ندیدم٬ داشتم از دلتنگی می مردم. من همیشه عاشق حرفه ی پدرم بودم یعنی طراحی دکوراسیون داخلی و صنایع چوبی. یادم میاد شش ساله بودم به بابام اصرار میکردم که من رو با خودش ببره سر کار٬ اما هیچوقت این کار رو نمیکرد و میگفت: تو هنوز بچه ای و باید بخوابی... برای همین هر وقت از خواب بیدار می شدم می دیدم باز رفته. یادم میاد یه روز صبح قبل از بیدار شدنش رفتم نشستم بالای سرش تا بیدار شد گفتم: من آماده ام بریم. دیگه مجبور شد که منم ببره. از ۱5،۱۴ سالگی به طور حرفه ای این کار رو انجام دادم و شاید از حرفه ای ترین کارگران اونجا هم حرفه ای تر کار می کردم. خیلی این کار رو دوست دارم حتی بیشتر از بازیگری اما همیشه برای من درس اولویت اول بوده برای همین زمانی که این کار از من می گیره مانع می شه که دنبال درسم برم. حالا ویدئو اختصاصی این وب رو ببینید که برای تولد محسن عزیز تهیه شده. امیدوارم که به عنوان یک هدیه از طرف من و دوستانم قبول کنه چون در این ویدئو یک سال خاطر ما ذخیره شده .
یک بیوگرافی متفاوت از این هنرمند عزیزمون : در یازدهمین روز فروردین سال 68 خورشیدی پسری با دنیا شادی و عشق وارد زمین شد که آینده او را می طلبید. انگار اسم او نیز مانند خودش از آسمان آمده بود. پس پدر و مادر عزیزش نام او را محسن نهادند. دوران کودکی را با تمام شور و نشاطش در کنار خواهری که از او پنج سال بزرگتر بود گذراند و تمام لحظات شیرین و تلخ زندگی اش را با او و پدر و مادرش سپری می کرد. تا اینکه پس از گذشت زمان در یک روز سرنوشت ساز خدا انگار هدیه ای به او برای تولدش داد. در زمانی که فقط دو روز از تولد 15 سالگی اش می گذشت با کسی آشنا شد که مسبب رفتن او بر روی صحنه شد. در کلاس های بازیگری حضور یافت و با هنرش در برابر دیدگان مردم نقش بازی کرد. او سریع قدم ها را برای رسیدن به موفقیت بر می داشت. روز به روز با افراد بیشتری در این عرصه آشنا می شد تا اینکه یکی از این آشنایی ها او را وارد جعبه جادویی کرد. آستانه ورودش به این کار و معرفی شدنش با اجرا برنامه آستانه شروع شد. سپس با آن شادی ذاتی اش وارد برنامه ای با نام سلام بهار شد که با زبان خود حرف می زد. گام هایش بلند تر می شد تا اینکه در پله های آخر در روز 15 اردیبهشت انگار کسی دست او را گرفت و به پله های نهایی رساند. حضور در سریال پر مخاطب ترانه مادری اوج شهرت او شد. طوری که هم از مثبتی او حرف می زدند در حالی که نمی دانستند در پشت این پرده کیست. او این راه را ادامه داد و حال بیشتر اورا می بینیم . اما خودش می گوید چند سال دیگر این عرصه را رها می کند و سوی تحصیل و زندگی آینده خود می رود با آنکه همه می گویند "همه اول همین حرف را می زدنند"
محسن افشانی متولد 11 فروردین 1368 تهرانی و اصالتا گلپایگانی فرزند دوم و کوچک خانواده رشته تحصیلی : مهندسی مکانیک (گرایش حرارت سیالات) پدرش طراح دکوراسیون داخلی و صنایع چوبی مادرش خانه دار خواهرش لیسانس متجمی زبان انگلیسی شبیه به پدر و پدر بزرگش خصوصیات بارز اخلاقی : خودخواه و حسود از جنبه مثبت نقطه ضعف : در برابر ناحقی زود از کوره در می رود و عصبانی می شود بهترین دوستش : خانواده درس مورد علاقه : جغرافیا تیم مورد علاقه : پرسپولیس خواننده مورد علاقه : محسن نامجو و احسان خواجه امیری بازیگر مورد علاقه : حامد بهداد و براد پیت مفاخر و چهره های هنری : عزت ا... انتظامی بهترین ترانه سرا : افشین یداللهی بهترین مجری : رضا رشید پور بزرگترین آرزو : خوشحالی پدر و مادرش حرف همیشگی : بابا دوستت دارم ، مامان عاشقتم و آبجی هوایت رو دارم
حالا یک ویدئو قشنگ دیگه از محسن افشانی عزیز گذاشتم که بر میگرده به بوم سفید : در این قسمت محسن عزیز به عنوان یک مهمان حضور داره که نقش یک شاعر رو بازی میکنه پس اصلا نمی خوام که در انتظار بمونید بهتره هرچه زود تر برید و ببینید.
و در پایین تمامی تبریکات دوستان وجود داره که از صمیم قلب این روز زیبا رو بهش تبریک گفتن
این هم عکسی که سایت فرشاد گرافیک برای ما تهیه کردند.
در آخر هم از طرف خودم و تمامی بینندگان این وبلاگ تولد محسن عزیز رو بهش تبریک میگم و امیدوارم که به همه آرزوهای کوچیک و بزرگش برسه . همچنین منتظر یک ویدئو زیبا باشید که محسن عزیز قبل از عید در یک برنامه به عنوان مهمان حضور داشته.
چه لطيف است حس آغازي دوباره، و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس... و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن ! و چه اندازه شيرين است امروز... روز ميلاد... روز تو! روزي که تو آغاز شدي! تولدت مبارک نوشته شده در تاريخ سه شنبه یازدهم فروردین 1388 توسط سارا
|
عید همگی مبارک باشه .
این عید برای ما خیلی قشنگه. دلیلش رو هم همگی به خوبی میدونیم. عیدی پر از شادی و نشاط. یک سال از تمام خاطره های قشنگ ما گذشته و ما پا به سالی گذاشتیم که صددرصد اتفاق های قشنگی قراره درش رخ بده . یکی دیگه از دلایل خوشحالی دیگمون هم به خاطر همین چند روز آینده است که زیباترین روزه. تولد کسی که زیبایی تولدش مانند بهاره. امیدوارم این سال که اولین سالیه که این روز رو جشن میگیریم یکی از بهترین روز ها بشه . حالا قسمت دوم مصاحبه محسن عزیز در مجله خانه و خانواده که حال و هوای این روز ها رو هم داره بخونید :
قسمت دوم گفتگوی ما رسید تا حضور او در مجموعه ی "ترانه مادری" که باعث شناخته شدن ا در عصه بازیگری هم شد! خود او هم قبول دارد که حتی حضور های متفاوت او در مقام مجری و در برنامه های مختلف به اندازه پویا نظری در مجموعه "ترانه مادری" (حسین سهیلی زاده) در دیده شدن او البته معروفیت او نقش نداشته ان. او او در گفت و گوی نوروزی با خانه و خانواده به ناگفته هایی اشاره کرد که شاید تا بحال از او نشنیده باشید : بلافاصله بعد از سریال ترانه مادری پیشنهاد چند سریال هم داشتی ، اما یکی دو تله فیلم بازی کردی ؟ بله ، من رفتم سر کار ضامن کار آقای منوچهر هادی که سه بار هم پخش شد. بعدش م رفتم سرکار ماهی کوچولوها دعا می خوانند که آنرا خیلی دوست داشتم. وکار بعدی ماهی کوچولو ها دعا می خوانند ... بله ، من در آنجا یک بچه جنوبی هستم با موهای فرفری و البته با لهجه ، خیلی آن نقش را دوست داشتمچرا که جایی بود تا بتوانم خودم را محک بزنم ... خودت که اهل جنوب نیستی ؟ نه ، ولی خدا رو شکر روی اکثر لهجه ها مسلط هستم . روی لهجه ها قبلا کار کردی ؟ نه ولی به مدد تئاتر من خیلی کارها را یاد گرفتم نمی خواستی یک مدت کار نکنی تا جایگاهت با سریال ترانه مادری حفظ شود ؟ نه ، می خواستم کار اجرا نداشته باشم. یعنی الان به کل کار اجرا نداری ؟ من داستان اجرایم را هم الان برای شما تعریف می کنم. می خواستم اجرا را کنار بگذارم ، چون ایده آل من بازی بود و آن راه پیداکرده بودم. همان اوایل کار اجرا هم فهمیده بودم که اجرا یک عامل بازدارنده است برای بازیگری ! آدمی که می شود مجری هرچقدر هم قوی باشد بربازیگری اش ضربه می خورد. یکی را باید انتخاب کرد، یا اجرا یا بازیگری ... این مسئله باعث می شود تو برای مخاطب هم غیرقابل باور شوی! از سر ترنه مادری می خواستم دیگر کار اجرا نکنم که آقای اسماعیلی اجازه نداد(با تاکید می گوید) البته قرارداد هم داشتم اما سرانجام به زور آن هم به زور قرارداد ماندم. بعد از ترانه مادری پیشنهاد اجرا داشتی ؟ چرا ، آقای محمدی بعد از ترانه مادری به من گفتند آقای پورمحمدی فرموده اند که شما برای ماه رمضان هیچ کاری قبل نکنید ما یک کار داریم ! گفتم شاید دوباره یک سریال باشد و ... ما با آقای زاهدی قرار گذاشتیم و رفتیم آنجا دیدیدم همان موقع بحث قرار داد پیش آمد و گفت برنامه ماه رمضان امسال دست شماست ! و واکنش محسن افشانی ؟ من گفتم اصلا این برنامه برای من نیست ! اصلا آن فضا برای احسان علیخانی است ، مال فرزاد حسنی است. اجرای من سرحال و شاد است. این برنامه جای شوخی ندارد. آن زمان با خیلی از پیشکسوتان خودم مشورت کردم در انتها به این نتیجه رسیدم که نروم. اجرای برنامه بعد از بازی در ترانه مادری ... من فکر می کنم مخرب بود بالاخره با تمام حرف و حدیث ها من رفتم ، بعد از دو سه برنامه کل کار دستم آمد و عادت کردم و یک جورهایی برنامه مال خودم شد و حس کردم هیچ کم و کاستی در آجرای آن برنامه سنگین ماه رمضانی نداریم . اجرا در آن برنامه بداهه بود یا اینکه نویسنده داشتید ؟ خانم جلالی آنجا نویسنده ما بودند ، ایشان با توجه به سابقه رادیوئی شان متن های شروع برنامه را می نویشتند و گاهی از اتاق فمان راهنمایی می کردند. تا اینکه رسیدیم به حضور احسان علیخانی . بله از قبل به تو گفتند قرار است اجرای مشترک داشته باشید ؟ بله. و واکنش محسن افشانی در این قبال چی بود ؟ من گفتم که احسان را خیلی دوست دارم و حتی به سبک اجرای او علاقه مند هستم ، خیلی هم خوب بود از اول به شکل مشترک اجرا می کردیم ، اما اگر الان بیاید می گویند محسن افشانی ضعیف بوده است. من می روم ! ماجرای احساساتی شدن خودت رو هم در یک برنامه زنده بگو . (می خندد) الان تعریف میکنم ! وقتی که احسان از خاطرانش تعریف می کرد یک لحظه حال من عوض شد . احسان هم یک مقدار گارد گرفت . به هر حال او یک عقبه ای در این برنامه داشت. من هم قبول دارم، اما بالاخره من هم دوازده برنامه اجرا کرده بودم! ضمن اینکه تعریف کرد تو در برنامه سلام بهار خیلی با آن دوستت موفق بودی ، اما اگر من می آمدم آنجا ... منظور از این حرف آمدن من در آن برنامه بود دیگر! در صورتیکه شب آخری که من اجرا کردم حدود پانصد هزار sms به برنامه رسید و دو شب آخر (شب عید فطر) 1750 sms به برنامه رسیده بود! من روی آنتن به خود احسان هم گفتم من از این ناراحت هستم که خوب اجرا کردم و سوتی ندادم اما دارم می روم ! شاید انتخاب من اشتباه بود ! اما ... من خودم رفتم سازمان 162 با مردم صحبت کردم.(البته بدون اینکه خودم را معرفی کنم ) . نود درصد نظر مردم این بود که سن مجری کم است، خودم هم قبول دارم! اما اکثر از برنامه راضی بودند . به هر حال خود احسان هم مشکل داشت که از اواسط برنامه اضافه شود. رفتن از آن برنامه چقدر به لحاظ به لحاظ روحی در تو تاثیر داشت ؟ فقط همان روز ! شاید باورتان نشود اما من خوشحال بودم چون بالاخره از گیر اجرا در رفته بودم ! و دیگر تو اجرا نخواهی کرد ؟ در برنامه داخلی نه! بلافاصله بعد از خارج شدن از آن کار سر تله فیلم ضامن و ماهی کوچولو ها می خوانند . بله ، که هر دو کار را خیلی دوست داشتم . والن هم حضور سینمای ات را با عباس رافعی تجربه می کنی ؟ بله ، این کار اولین فیلم 35 میلیمتری است که راجع به انقلاب قرار است ساخته شود . خوشحال هستم که با یک گروه کاملا حرفه ای کار می کنم. از نفشی که اینجا بازی می کنی صحبت کن ؟ نمی توانم چون خیلی خاص است!
دوباره یک بچه مثبت مثل پویا نظری ؟ ای بابا تو این گریم من رو نگاه گن! دیگر از ان بچه مثبت ها نیستم ! ضمن اینکه در فیلم ماهی کوچولوها ... هم یک بچه جنوب شهر هستم!(می خندد) و بعد از این کار هم میرویم سر کار مهدی فخیم زاده ؟ بله ، من یکی دو ماه پیش با حاج اقا انصاریان تهیه کننده کار آقای فخیم زاده قرارداد بستم . همیشه جزو آرزوهای من بوده که حداقل یک فریم با آقای فخیم زاده کار داشته باشم. از همبازیهایت هم در فیلم عباس رافعی صحبت کن . نقش مادرم را در آن کار خانم آزیتا حاجیان بازی می کنند. آقای حسین یاری نقش دایی من هستند و پدرم هم ایر آقایی. بعد از سریال ترانه مادر پیشنهاد سینمایی نداشتی ؟ چرا داشتم دقیقا همان موقع کار اقای نعمت ا... به من پیشنهاد شد اما به خاطر اینکه اجرای ماه محبوب را داشتم نتوانستم بروم. از سال 1383 تا اواخر سل 1387 فکر می کردی این همه اتفاق و تحول در زندگی تو اتفاق بیفتد ؟ آره ، جدی می گویم. این همه فارغ التحصیل تئاتر تو این مملکت هستند که برای هیچ کدام اتفاق مثبتی تا این حد رخ نداده. بله خیلی ها هم به من پیشنهاد می دادنند که به جای مهندسی مکانیک برو وهنر بخوان که با شرایط کاری تو هم همخوانی داشته باشد. گفتم من کل تفکراتم محاسباتی و عاشق مهندسی هستم . اوایل داستان خیلی اید نداشتم اما همان زمان که تئاتر انجام می دادم و میدیدم که من نسبت به بچه های دیگر چقدر بیشتر و بهتر فعالیت دارم به خودم امیدوار می شدم . من دقیقا از سال 1385 بود که احساس کردم رشد کردم. با برنامه آستانه شناخته شدی و تقریبا هرکجا می رفتی می شناختند تو را . بذار یک جریان جالب برات تعریف کنم. من خیلی تئاتر شهر می رفتم . ماشین رو تو بلوار کشاورز می گذاشتم و پیاده به سمت تئاتر شهر و خیابان ولیعصر می آمدم.(چون خیابان یک طرفه بود) اوایل راستش را بخواهید یک جورهایی عرض اندام می کردم تا مردم مرا ببینند و بشناسند! وقتی شناخته می شدم خیلی کیف می کردم (می خندد) اما حدود دی ماه کم کم از اینکه خیلی با انگشت نشان داده می شدم خجالت می کشیدم. واقعا از هر 10 نفر هشت نفر مرا نشان می دادند ، دوست نداشتم مرا به عنوان مجری نشان بدهند. من خودم را یک بازیگر می دانستم. مدرک مهندس مکانیک سیالات را می خواهی چکار کنی ؟ فعلا که در حال درس خواندن هستم . من چهار پنج سال دیگر منحصرا مهندسی را ادامه خواهم داد. یعنی بازیگری را رها می کنی؟ صد درصد تا این حد مطمئن نباش. باور کن. خیلی ها گفتند و نشده اگر نشود هم ... بالاخره ما باید یک نقطه مبهم هم برای خودمان ایجاد کنیم . من به این حرفه (بازیگری) به عنوان سرگرمی نگاه می کنم . این جمله من به خیلی ها برخورن ، اما منظور من این بود که ایده آل من مهندسی است. الان درس می خوانی یا اینکه اساتید لطف می کنند و نمره می دهند ؟ راستش را بگویم نمی نویسی ؟ بنویسم یا نویسم ؟ نه بابا. ننویس تو بگو خیالت راحت . لطف دارند و به من منمره می دهند. راستی یک خاطره دارم تا یادم نرفته اینجا می خواهم تعریف کنم . اشکال نداره ؟ چه اشکالی! تعریف کن ؟ من خیلی به کلاس های آقای پسیانی علاقه ارم ، کلی گشتم و کلاس های ایشان را پیدا کردم ، اما ایشان بعد از دو جلسه مرا اخراج کردند! چرا ؟ مگر اتفاقی افتاد ؟ کلاس های ایشان پر شده بود اما من با هزار امید رفته بودم . خود آقای پسیانی هم خیلی ناراحت می شوند که من این قضیه را همه جا تعریف می کنم . من از آن اتفاق خیلی ناراحت شدم. دوست نداری یک دوره حرفه ای بازیگری را بگذرانی ؟ من هیچ تحصیلاتی راجع به بازیگری ندارم. هیچ تلاشی هم نمی کنم از این بیشتر شوم چون دغدغه من این نیست! همین که هستم . محسن افشانی. غیر از تحصیل و بازیگری اوقات فراغت تو چگونه می گذرد؟ یک زمان مدیر فرهنگی یک مجموعه بودم که استعفا دادم. به لطف دوستان تربیت بدنی سازمان می روم. چه ورزشی ؟ بدنسازی و شنا اهل فوتبال نیستی ؟ فوتبال روی چهره بازیگر خیلی تاثیر می گذارد. علاقه ای به تماشای فوتبال هم نداری ؟ چرا ، من طرفدار پروپاقرص پرسیولیس هستم به موسیقی هم علاقه داری ؟ سر آن برنامه بوم سفید خیلی از ترانه ها را خودمان ( من و کیوان و عباس ) می خواندیم. به نظر خودن محسن افشانی می تواند خواننده خوبی باشد؟ (می خندد) خودم قبول دارم که صدایم خوب نیست . خودم از صدای خودم خوشم نمی آید. چه موسیقی گوش می کنی ؟ از همین رپ ها و جوان ها که همه گوش می کنند! من مدل خواندن محسن نامجو را خیلی دوست دارم. سنتی هم گوش می کنم کار های آقای افتخاری را هم دوست دارم. عید ممکن است مجری برنامه ای باشی ؟ پیشنهاد دارم اما نمی روم. اصلا شبکه داخلی اجرا نمی کنم. فکر می کنم به عنوان مهمان برنامه در یک کاری حضور داشته باشم احتمالا یا فرانسه باشد یا آمرکا ... احتمال دارد دوازده سیزده روز مسافرت باشم البته اگر آفیش کار نباشم. دوست داری تعطیلات نوروز کجا باشی ؟ تهران پیش خانوادم. چند ساله که آنها هم به خاط من نمی توانند مسافرت بروند. مثلا شب یلدا هم پیش خانواده ام نبودم. خودت کی قرار است صاحب خانواده شوی ؟ (کمی خجالت می کشد) سال 1393 . چرا؟ چون سن بیست و پنج سالگی برای من بسیار محترم است و بابام قرار است کت و شلوار دامادی تنم کند. تو فرد خاصی را برای زندگی مشترک هنوز در نظر نگرفتی ؟! چه خوب. اولین جایی است که از این سوال ها از آدم می پرسند! نه هنوز گزینه ای برای ازدواج ندارم. بهترین عیدی که تابحال گرفتی چه بوده؟ از بابام یک تراول پنجاه هزار تومانی گرفتم خیلی ها فکر می کنند تو با سیاوش خیرابی مشکل داری و خوب نیست ! واقعا؟ تابحال این را نشنیده بودم البته فکر نمی کنم نشنیده باشی! به خدا نشنیده بود. راست می گویند این مطبوعاتی ها خودشان تو کار حاشیه هستند. اما تو از ابتدا از سیاوش به عنوان داداش یاد کردی؟! واقعا من سیاوش رو به اندازه داداشم دوست دارم و هرکجا هم که ما را می دیدند می گفتد که شما چقدر با هم خوب بودیدی. دوست داری دوباره با هم همبازی شوید ؟ آره اما خیلی بعد تر دوست ندارم آن کار در ذهن من تداعی شود. با کدام کارگردان دوست داری کار کنی ؟ افتخار می کنم که با آقای فخیم زاده کار می کنم. با آقای بیضایی، آقای حاتمی کیا، آقای مهرجویی ، آقای کیا رستمی و ... فکر می کنی در بازیگری به اندازه ای قدرت داری که برای بازی در کار این بزرگان دیده شوی ؟ خیلی ها پرسیدند که چطور جلوی خانم روستا ، آقای حاتمی کیا ، خانم گودرزی و ... کم نیاوردی؟! واقعا من در کنار آنها کار یاد گرفتم و اعتماد به نفس هم دارم . من اعتبار و افتخارم را از کار کنار این بزرگان به دست آوردم. فکر می کنی نقطه ضعف محسن در بازیگری چیست ؟ من هیچگاه از بازی خودم راضی نیستم ! همشه توقع بیشتری از خودم دارم کار کدام بازیگر برای تو الگو است ؟ واقعا من الگوبرداری نم کنم ولی از بزای حامد بهداد را خیلی دوست دارم. و در دنیا . براد پیت نقطه ضعف محسن افانی در زندگی شخصی . زور از کوره در می روم و عصبانی می شوم. معمولا در برابر ناحقی ها عصبانی می شوم. بیشتر در حق دیگران باور کن ! معرو شدن تو در زنگی خانوادگی هم تاثیر گذاشت ؟ خانواده ام افتخار می کنند و من خوشحال هستم که باعث سربلندی خانواده ام شدم تو فقط یک خواهر بزرگتر از خودت داری ، او هم در این حرفه فعالیت می کند ؟ خیر او مترجمی زبان انگلیسی می خواند و سال آخر دانشگاه است. برنامه تو برای سال 1388 چیست ؟چه می کنی که هرچه در امسال به دست آورده ای را حفظ کنی و از دست ندهی ؟ این خیلی سوال خوبی است! به دست آوردن این موفقیت لطف خدا بود و سخت نبود، اما حفظ آن سخت است. خدا لطف کرد و من و سیاوش جایگاهی پیدا کردیم، من اعتقاد زیادی به لطف خدا و پیشرفت پله پله دارم. خدا به من رو کرد و بی وجدانی است اگر بخواهم او را در زندگی ام فراموش کنم. تلاش من و پشتیبانی خانواده ام هم در این مسیر بی تاثیر نبوده است ، اما حفظ کردن این ماجرا به خود من بر می گردد! آدم باید خودش خودش را در این شرایط محدود کند. هیچ کس نمی تواند مرا محدود کند جز خودم! من دیگر نمی توانم مثل سال های پیش در عروسی های اقوام نزدیکم حضور پیدا کنم. خیلی زود آن اتفاقی که شما خبر دارید با گوشی های دوربین رخ می دهد و ... . به هر حال یک بازیگر شناخته شده باید یسیار محترم رفتار کند و رفتارهای گذشته خود را اگر درست نبوده تعدیل کند. زیرا که او زیر ذره بین است. من سعی کردم شخصیت خودم را بسازم. حس می کنم یک خورده مرد شده ام. من باید امروز حتی مراقب راه رفتنم هم باشم! و نوروز سال 1388 بعد از آن دعای سال تحویل دعا می کنم که مردم هیچ کجا لطف خدا را نادیده نگیرند، از خدا می خواهم همیشه پشتیبان من و همه جوان تر ها باشد! امیدوارم در سایه الطاف حضرت مهدی (عج) همه مردم عزیز کشورم در در سال نو شاد ، خرم و سرحال باشند.
دنیا را برایتان شاد شاد نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم اسفند 1387 توسط سارا
|
معمولا سالی دو سه بازیگر (البته گاهی بیشتر) در عرصه سینما و تلویزیون ما گل می کنند.و به اصطلاح یک شبه ره صدساله را طی میکنند ، اگرچه محسن افشانی از آن دست بازیگرانی است که با سریال "ترانه مادری" شناخته شد ، اما جالب است بدانید که او در واقع کارش را با بازی در چند نمایش روی صحنه آغاز کرده و قبل از بازیگری کار اجرا را با چند برنامه از جمله "آستانه "،"بوم سفید"،"ما دو نفر" و" سلام بهار" تجربه می کند ولی به قول خودش کم کم با این حرفه فاصله می گیرد و به سمت بازیگری می آید. دغدغه این هنرمند جوان ، بازیگری است و فردای این گفتگو او قرار است بعد از سریال های "کارآگاهان" ، "ترانه مادری" و تله فیلم های "ضامن" و "ماهی کوچولوها دعا می خوانند" اولین حضورش در سینما با بازی در فیلم عباس رافعی تجربه کند ، بخش اول این گفتگو را در ذیل بخوانید و بخش دوم باشد طلبتان تا شماره نوروزی ...
محسن افشانی بعد از اجرا و بدون هیچ سابقه بازیگری به این عرصه راه یافت یا ... من اردیبهشت سال 13۸۳ توسط یکی از بستگانم برای دیدن یک تئاتر رفتیم قبل از آن ما در سیزده بدر یک دیگر را دیده بودیم و قرار رفتن به تئاتر از ان روز گذاشته شد . ان روز من از دیدن نمایش خوشم آمد. تا قبل از ان هم به هیچ وجه فعالیت جنبی نداشتم تنها زبان انگلیسی و درس های دبیرستانم را می خواندم. پس تو هم یک جورایی کارت را با تئاتر شروع کردی؟ بله حدود یکسال و نیم تئاتر کار می کردم در واقع با سه چهار گروه فعالیت می کردم در یک گروه با خانم کریمی بودیم و نمایشی به نام" ملکه زیبای لینین" را اجرا می کردیم جالب است بدانید داوران ان جشنواره خانم منیزه میر محامدی و اقای امیر دژکام (بازیگر نقش پدر من در سریال " ترانه مادری") بودند.من آن کار را خیلی دوست داشتم ولی ان داوران کار ما را رد کردند. ما نمایش را برای دانشجویان دانشگاه هنر و معماری اجرا کردیم همانجا گویا یکی از بچه ها با تدوینگر برنامه" آستانه " اشنا بود و من را به برنامه معرفی کرد و.... و همان نمایش عامل حضور تو در برنامه " آستانه" در مقام مجری شد؟ نه در ابتدای کار آقای مختار زاده که کارگردان ان برنامه بودند مرا برای بازی در آیتم های برنامه می خواستند به هر حال ایده ال بچه های تئاتری این است که روزی از بازی روی صحنه تئاتر به تلویزیون راه پیدا کنند ، من پذیرفتم و رفتم من تا ان روز برنامه استانه را ندیده بودم و حتی نمی دانستم برنامه ترکیبی چیست؟! یک زمان بخش هایی از " نیم رخ" را دیده بودم و چیزی هم از ان در خاطرم نمانده بود حدود یک ماه در میان برنامه های" آستانه" بازی کردم تا اینکه اقای ختار زاده روزی به من گفتند اگر بخواهی اجرا کنی ما می توانیم تو را کمک کنیم و... در همان برنامه من کم کم ایتم های کوتاه را اجرا می کردم ، پیام فرهنگی استانه ، رادیو استانه خبر گذاری استانه و... از چه زمانی به عنوان مجری یک برنامه فعالیتت اغاز شد؟؟ در ابان ماه سال 13۸۶ به همراه خانم ندا واشیانی پور یک روز در میان اجرای برنامه می کردیم. باعث افتخار من بود که با سن و سال پایین مجری یک برنامه ی پر مخاطب شدم.من اصلا فکر نمی کردم آن برنامه و وله هایی (میان برنامه) که من بازی می کردم دیده شود اما واقعا دیده می شد. تا چه زمانی تنها در برنامه "آستانه" مجریگری کردی؟ من تا اخر ۸۶ مجری ان برنامه بودم. و از کی به عنوان بازیگر جلوی دوربین رفتی؟ دی ماه سال 13۸۶ بود که از من برای بازی در سریال کاراگاهان به کارگردانی اقای لبخنده دعوت شد. من در اپیزود بازیگر نقش اصلی بودم. و سریال کار اگاهان اولین سریالی بود که بازی کردی؟ بله.
با معرفی چه کسی و با چه واسطه ای برای بازی در این سریال معرفی شدی؟ از طریق دوستانی که داشتم به دفتر های سینمایی و سریال سازی معرفی می شدم، آن زمان تئاتر هم کار می کردم. من دی ماه در ان سریال بازی می کردم ولی خرداد ماه روی انتن رفت تو در برنامه بوم سفید هم سابقه اجرا داری... بله در همان دی ماه بود که آقای کامیار اسماعیلی تهیه کننده برنامه" بوم سفید" که در حال حاضر در شبکه جام جم ۱ و ۲ در حال پخش است با من تماس گرفتند. در ابتدا قرار بود من به همراه خانم امینی فر و شاهین شرافتی (اقای بوم بود) برنامه را اجرا کنیم من پیشنهاد دادم کیوان ساکت و خانم کائین هم بیایند و ما تبدیل شدیم به ۲ مجری خانم و ۲ مجری اقا البته بعد ها ارسیا صنعتی و عباس غزالی هم اضافه شدند . بعد از اینکه من رفتم خانم عاملی به برنامه اضافه شدند. برنامه " بوم سفید" در زمان خودش خیلی صدا کرد چون دست ما باز بود و یک بخشی از برنامه را هم حتی خودمان بودیم . مسابقه تئاتری در انجا به من و کیوان کمک زیادی کرد، جا دارد اینجا اشاره کنم کیوان هم برای کار " راه شیری" اقای مقدم قرار داد بسته است. تا چه زمانی سر برنامه بوم سفید بودی ؟ من حدود 10 ماه تا آبان ماه سر آن برنامه بودم . راستش نمی خواستم 10 ماه سر آن کار باشم ،من از عید شش ماهه قرار داد بسته بودم ولی مجبور شدم تا برج هشت سر آن کار بروم.آن برنامه مخاطب خوبی داشت و حتی گاهی حس می شد "بوم سفید " روی دست تمام برنامه های جام جم زده است. البته قبل از این حرف ها آقای میرکیانی مدیر وقت گروه کودک شبکه یک سیما که من و کیوان را با هم آشنا کرده بود شرایطی را مهیا کردند تا ما برنامه مادوتا را اجرا کنیم، ما ده پانزده برنامه زنده اجرا کردیم و وقتیکه دیدند برنامه مخاطب دارد به شکل منظم تری اجرا شد طوریکه قرار شد ما نود روز فصل بهار را با عنوان سلام بهار به شکل زنده اجرا کنیم ، آن برنامه هم خیلی خوب و پرتماشاگر بود، اما به دلیل مشکلات فراوان و امتحانات بچه ها ،شصت اجرا کردیم و من به شکل کامل از گروه کودک و نوجوان فاصله گرفتم و هرگز هم برنگشتم .... تا اینکه برگشتیم به سریال ترانه مادری که ستون زندگی محسن افشانی بود؟ بله، ترانه مادری از پانزدهم اردیبهشت اتفاق افتاد. گویا محمد حمزه ای (دستیار کارگردان) تو را به آن پروژه معرفی کرد؟ بله قرار بود من با محمد سر برنامه "سلام سرهنگ" که البته بعدها به "سلام " تغییر نام پیدا کرد همکاری داشته باشیم که آن اتفاق نیافتاد ، تا حدود دو سال بعد محمد خبر داد که آقای سهیلی زاده تصمیم دارند سریال "ترانه مادری " را کار کنند! من رفتم دفتر آقای محمدی و مهام (تهیه کننده). آقای حاتمی بازیگردان کار و کارگردان هم آنجاحضور داشتند. و بلافاصله تو برای نقش پویا نظری در این سریال انتخاب شدی ؟ جالب است درمورد انتخاب بازیگر این نقش ، آقای حاتمی گفتند: "در پس زمینه ذهن من تو بودی چون کارهای تو را قبلا دیده بودم. " گویا به اتفاق نظر رسیده بودند که این پسر مجری است و صلاح نیست که این نقش را بازی کند! سرانجام پس از کش و قوس های فراوان و تلفن هایی که دوستان دیگر به من می زدند ، با من تماس گرفتند و گفتن بیا ! من بعدها شنیدم که سه چهار گروه مرا به این پروژه معرفی کردند. سرانجام قسمت شد من از میان هفتاد هشتاد پسری که تست داده بودند برای نقش پویا نظری آماده شوم! گویا من و برادرزاده آقای سهیلی زاده به فینال رسیده بودیم که خدا خواست و این نقش قسمت من شد. برای بازی در اولین نقش جدی ات چقدر تلاش کردی و چگونه موفق شدی ؟ تو می توانستی با بازی بد در این نقش خیلی زود محو شوی و فردا جلوی دوربین رافعی هم برای یک فیلم سینمایی نروی ؟ بله ، دقیقا همینطور است. من در راه رسیدن به این نقش نمی توانم از کمک های مفید آقای حاتمی و البته خود آقای سهیلی زاده یادی نکنم.همان ابتدا من به همراه دیگر بازیگران جوان این سریال نشست های مفصلی با آقای حاتمی داشتیم . آقای سهیلی زاده هم توضیحات زیادی راجع به این نقش به من دادند. آقای محمدی و آقای بهبهانی نیا هم که نویسنده کار بودند توضیحات و راهنمایی های فراوانی برای من داشتند. در واقع شناسنامه این کاراکتر توسط نویسنده کار به من داده شد. جا دارد از اینجا به آقای بهبهنی نیا تبریک بگوییم که اینقد خوب شخصیت های این قصه را تراشیدند و در کنار هم به یک پرداخت خوب رسانده بودند. قطعا فکر بزرگی پشت این سریال داشتند. قبول کن تو با اجراهای زنده ای که در برنامه های مختلف داشتی به اندازه حضور در این سریال دیده نشدی، در واقع محسن افشانی با پویا نظری گل کرد ؟ بله قبول دارم ، رضایت هشتاد درصدی مخاطب از سریال "ترانه مادری " عامل موفقیت و دیده شدن من و داداشم سیاوش عزیز بود ... در شماره آینده که ویژه نوروز مجله خانه و خانواده است ، شما می توانید ادامه گفنگوی ما را با محسن افشانی که بیشتر حال و هوای عید را دارد و در آن از احوالات شخصی محسن بیشتر صحبت کرده ایم ، از نظر بگذرانید ...
خوب امیدوارم که از این قسمت از مصاحبه مجله خانه و خانواده که برای همین ماه هست(اول اسفند۸۷) لذت برده باشید. امیدوارم که بدون ذکر منبع کپی برداری نشه. در پایان هم یک سری از عکس های محسن عزیز به همراه علی محمدی رو می تونید ببینید.
می تونید پیام های تبریک خودتون رو برای تولد محسن عزیز به نظرات این بخش بفرستید.
* ارسال پیام تبریک *
نوشته شده در تاريخ یکشنبه یازدهم اسفند 1387 توسط سارا
|
پیروزی پرسپولیس رو به همتون تبریک میگم مصاحبه مجله راه زنگی رو که واسه ۱۵ آذر همین ماه هست رو گذاشتم . شماره ۷۵۲ Password:Mohsen اینم عکس های این مجله
باز هم به این سایت برید و به محسن عزیزمون رای بدید چون اونه که بهترینه اگر می خواید مصاحبه بسیار قشنگ برنامه چشم انداز رو که در شبکه جام جم اجرا شده بود رو بخونید به وبلاگ خواهر گلم سمانه عزیزم برید . و یک خبر خوب دیگه هم اینکه محسن عزیز در یک تله فیل جدید به اسم ((ماهی کوچولو ها دعا می خوانند )) بازی کرده . کارگردان این تله فیلم احمد معظمی هستند و به غیر از محسن عزیز سیاوش طهمورث ، ناصر ممدوح ، انوشیروان ارجمند و لیندا کیانی در این فیلم ایفای نقش می کنند . فیلمبرداری این فیلم از ۷ آذر کلید خورده و ۱۵ آذر هم تموم میشه . نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم آذر 1387 توسط سارا
| سلام مصاحبه به همراه عکس های بسیار زیبای مجله (( زندگی ایده آل رو گذاشتم )) عکسای پوستری و زیبای قشنگی داره حتما بخرید چون داره تموم میشه چون من هرجا رفتم نداشت. < ولی بالاخره پیدا کردم. >> حجم مطلب زیاد بود ثبت نمی شد به همین خاطر یک فایلش کردم. به راحتی و خیلی سریع می تونید ببینید. بخونید و لذت ببرید. ![]() ![]() من هم اون برنامه رو ندیدم و دوستم برام گفت جریان چی بوده. توی ماه محبوب هم خیلی کوتاه صحبت کردن و چیز خاصی هم نگفتن. همین امیدوارم خوشتون اومده باشه. خدانگهدار نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم آبان 1387 توسط سارا
| می خوام از ته چشمات رنگ دریا رو بگیرم . توی موج نگاهت گم بشم برات بمیرم . واسه گرفتن دستای تو تو دست سردم به دنبال تو تا آخر دنیا رو می گردم به نام خداوند بخشنده مهربون سلام دوستای خوب نوجوون . حالتون خوبه ؟ دیشب با هزار تا بدبختی یه کیوسک روزنامه فروشی پیدا کردم و همشهری جوان رو خریدم . توی مجله همشهری جوان یک تیکه جالب بود راجع به فرمولی که پویا سر کلاس ریاضی روی تخته می نویسه .توی صفحه 13 قسمت گوی طلایی : - فرمول بی ربط حامد عسگری : سر کلاس ریاضی پویا بلند می شود و می رود پای تخته سیاه و در جواب سوالی که ربطی به ریاضی یک ندارد 2 بار فرمول تبدیل جمع ضرب سینوس کسینوس را می نویسد و استاد هم از ایشان بسیار تقدیر می کند. این نبوغ در سریال (( ترانه مادری )) واقعا جای تقدیر دارد . نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 توسط سارا
| سلام . چه طوری ؟ خوبم تو چه طوری ؟ مامان خوبه ؟ بابا خوبه ؟ درس و مشقاتون رو نوشتید دارید این وبلاگ رو می خونید ؟ شانس زیبای من رو می بینید ؟ روزایی که محسن نیست من بوم سفید رو شاید نبینم حالا یک شنبه شب همین اتفاق افتاد و من ندیدم . از شانس بد من دو تا از ایمیل هام رو خوندن . البته مهم نیست . آیناز جونم گفت . خوشحالم که اون جوک رو که واسه کیوان فرستاده بودم خوندن . البته چند تا دیگه هم فرستادم که امیدوارم با وجود محسن بخونن و محسن جونم یه ذره انرژی بگیره . جوکه این بود : به کیوان میگن اگه وسط دریا کوسه دنبالت کنه چی کار می کنی ؟ می گه : میرم بالای درخت . می گن : اونجا که درخت نیست . می گه : مجبورم . می فهمی ؟ دلم می خواست عکس العمل کیوان رو ببینم . حیف شد دیگه ولی مهم نیست . البته قصد من اصلا توهین به کیوان نبوده فقط در حد یک شوخی بوده همین و بس . باور کن امروز مجله خانواده سبز رو گرفتم . راستی محسن افشانی با همشهری جوان هم مصاحبه کرده. مجله خانواده سبز : فکر کنم خدا رو شکر می خوان به پویا و بهرام بگن برادرن . وای اگه بگن چی میشه . چون من اینقدر از این سریال ایرانی هایی که همه چی رو آخرش میگن بدم میاد . اه اه اه اه بچه ها من موقعه هایی که احساساتم قلمبه میشه دست به قلم میشم . متن پایین رو دیشب خودم واسه محسن نوشتم . واسه خودم خیلی قشنگ اومد .آخه من عاشق این مدل متن های رمانتیکم. اگه خواستید بخونید خیلی شمرده و با احساس بخونید و خودتون رو جای من بذارید. آسمون تاریک تاریک بود . ماه هم به دیدنم نیومده بود . صدای آهم تو فضا می پیچید . اشک تو چشام جمع شده بود . موسیقی آرومی گذاشتم و روی یک نیمکت سرد نشستم . اینقدر توی فکر و رویا فرو رفتم که انگار اطرافم رو نمی دیدم . جلوم چشمای آبی براقش رو دیدم که رو به روم روی زمین نشسته بود . دستم رو روی صورت سفیدش گذاشتم و به چشماش خیره شدم .انگار داشتم تو آسمون پرواز می کردم. می خواستم باهاش حرف بزنم و بگم که دوستش دارم اما نفسم بلند نمی شد .اشکام جاری شد. با دستای مهربونش اشکام رو پاک کرد و یک لبخند شیرین زد و رفت . خواستم بلند شم و دنبالش برم اما انگار پاهام توان حرکت نداشت و توی زمین میخ شده بود. اون داشت می رفت و من در حسرت حرف زدن با اون . چشمام رو بستم تا رفتنش رو نبینم .صدای گریم به اوجش رسیده بود. اون هم انگار داشت المتاس می کرد تا بمونه. وقتی که چشمای خیسم رو باز کردم رو به روی پنجره اتاقم ایستاده بودم و کوچه بلند و تاریک روبه روم رو می دیدم و اشکام پهنای صورتم رو خیس کرده بودن . کنار پنجره رفتم و آروم گفتم کاش می فهمیدی چقدر دوستت دارم . خوب دیگه حرفی ندارم . کاری ندارید ؟ پس مواظب خودتون باشید . خدانگهدار. با تمام دلبستگی هایم باید روزی بروم .. روزی که تمام شب های مرده زندگیم یا حتی به خواب هم نمی دیدم! رفتن از جایی که در هوایش نفس می کشیدم . عاشق شدم و تمام از دست داده هایم را به دست آوردم ... عاشق دلی شدم به نرمی و لطافت ابرها . ابری که وقتی می گرید و می بارد وجود تشنه ام را سیراب می کرد نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام مرداد 1387 توسط سارا
| من نباشم کی به اون سری که توش عشق یه آدم دیگس با نهایت جنون و عاشقی شونه میده سلام سلام سلام سلام به محسن عزیزم بعد به شما دوستای مهربون امروز از همه روزها خوشحال ترم . رفتم و مجله جوان خانواده رو خریدم . نمیدونید با بابا و مامانم تو کوچه ها می گشتیم یه کیوسک باز پیدا کنیم که بالاخره پیدا کردیم . وای نمیدونید چقدر قشنگه تو رو خدا اگه مجله دیگه ای با محسن مصاحبه داشت به من خبر بدید . عکسای این مجله رو واستون گذاشتم . برین ببینید : قشنگ شده مگه نه ؟ خوب فردا حتما بوم سفید رو ببینید . پس تا فردا بای. نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 توسط سارا
|
اینم از مصاحبه روزنامه جام جم : نوجواني فصل بيقراري است محسن:من محسن افشاني، متولد 1368 هستم رشته رياضي فيزيك محسن: من به مهندسي شيمي و مكانيك خيلي علاقه دارم و در هنر به بازيگري در تلويزيون و سينما. محمدحسين قاسمي باتشکر از روزنامه جام جم راستی شما مثل من رودست نخورید . برنامه سلام بهار جمه ها ساعت2:45 به بعد پخش میشه . وعده دیدار ما فردا . پس تا فردا خداحافظ نوشته شده در تاريخ جمعه سوم خرداد 1387 توسط سارا
| من نباشم کی به اون سری که توش عشق یه آدم دیگس با نهایت جنون و عاشقی شونه میده سلام سلام سلام سلام به محسن عزیزم بعد به شما دوستای مهربون امروز از همه روزها خوشحال ترم . رفتم و مجله جوان خانواده رو خریدم . نمیدونید با بابا و مامانم تو کوچه ها می گشتیم یه کیوسک باز پیدا کنیم که بالاخره پیدا کردیم . وای نمیدونید محسنم لبخندش چقدر قشنگه تو رو خدا اگه مجله دیگه ای با محسن مصاحبه داشت به من خبر بدید . عکسای این مجله رو واستون گذاشتم . برین ببینید : قشنگ شده مگه نه ؟ خوب فردا حتما بوم سفید رو ببینید . پس تا فردا بای.
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 توسط سارا
| |