تبليغاتX
محســـــن افشـــــانی

جشن تولد تو جشن گل و ستاره    جشن تپیدن دل با خنده ای دوباره

 

 

 

یک روز بود در برنامه سلام بهار که موضوع برنامه فراموشی بود و اون روز تولد محسن بود و کیوان یادش رفته بود که برای محسن کادو بخره . بعد محسن ناراحت بود و غرغر می کرد. این برنامه در یازدهمین روز فروردین اجرا نشده بود و این رو خودش هم گفت ولی من توی اون روز برای اولین بار متوجه شدم که اون متولد یازدهمین روز از اولین ماه فصل بهاره. روزی زیبا که 5 سال پیش برای محسن افشانی پا گذاشتن به یک عرصه جدید بود. همونطور که خودش گفته 5 سال قبل در حالی که فقط 2 روز از تولد پانزده سالگی اش می گذشت با کسی رو به رو شد که مسیر زندگی اون رو تغییر داد. او با قدم گذاشتن در این مسیر جدید با تئاتر آشنا شد. با اعتماد به نفس بی نظیرش در برابر دیدگان مردم نقش بازی کرد تا اینکه با جرقه ای کوچک اجرایش را در جعبه جادویی به نمایش گذاشت. با کاری به یاد ماندنی در برابر بزرگان خودنمایی کرد و نشان داد که می تواند بهترین باشد. او این روزها گام هایش را سریع تر بر می دارد و به سوی آینده ای طلایی که در انتظار اوست می شتابد.

تمامی این اتفاقات در یک سال رخ داد که این سال را یک سال شیرین برای خود می داند.

 

87

     یه سال شیرین

 

 

حالا بهتره یکی از زیباترین مصاحبه های این هنرمند را با مجله پر محتوا خانواده سبز که برای همین ایام است بخوانید.

 

 

 

سال ۸۷ روی هم رفته خیلی خوب گذشت٬ انگار خدا به من رو کرده بود... از همون اول سال که برنامه ی «سلام بهار» رو اجرا کردم درگیر کار بودم البته کارهای خوب!

به نظرم «ترانه مادری» نقطه عطف این سیر کاری سال ۸۷ باشد... هر چند که اولین کار بود و هنوز منحنی شکل نگرفته اما همین کار تاثیر زیادی در روند کاری ام گذاشت... البته این چند تا کار جدیدی رو هم که بازی کردم خیلی خیلی دوست دارم.

 

 

همبازی شدن با حامد بهداد

اسفند ماه در یک فیلم سینمایی بازی کردم به نام «کیمیا و خاک» به کارگردانی آقای رافعی که با حامد بهداد٬آزیتا حاجیان٬حسین یاری٬ سیاوش طهمورث٬ امیر آقایی و...همبازی بودم در این فیلم با یک گریم کاملا متفاوت حضور دارم و همچنین در سریال آقای فخیم زاده که بعد از اتمام تصویربرداری کیمیا و خاک کلید خورد ایفای نقش کردم.طبق عادت دوست ندارم در مورد نقش خیلی صحبت کنم چون فکر میکنم جذابیتشو از دست میده فقط در همین حد بگم که خیلی دوستشون دارم و از همون اول ارتباط وحشتناکی باهاشون برقرار کرده بودم. فعلا٬ هم سینما و هم تلویزیون. یعنی فکر میکنم هنوز خیلی مونده تا بتونم تصمیم گیری کنم.یک بازیگر باید چهار تا سابقه ی بزرگ و خوب داشته باشه و بعد انتخاب کنه یعنی باید اول ببینه به درد کدوم میخوره. البته واضح و مبرهنه که من به درد هر دو میخورم ... در هر حال خودم دوست دارم و البته سعی میکنم در آینده گرایش پیدا کنم به سینما هر چند تلویزیون رو هم برای همیشه ترک نخواهم کرد.

 

دلم هوای کیوان رو کرده

حرف اجرا و اون روزا شد باید بگم چه قدر دلم برای دوست خوبم کیوان تنگ شده....

مدتی پیش هم برنامه ی «عصربخیر بچه ها» با اجرای خوبش روی آنتن رفت. اون برنامه به هر دوی ما پیشنهاد شده بود که من نرفتم و کیوان هم چند تا برنامه اش رو بیشتر اجرا نکرد. آخرین اخباری که ازش دارم اینه که تو سریال آقای مقدم بازی میکنه...

 

 

سخت ولی ممکن

سریال روتین رو با تموم سختی هاش دوست دارم البته اگر به دلنشینی ترانه مادری باشه. هر چند مشکله به طور صد در صد پیش از ساخته شدن کار٬ اینو گفت اما به هر حال با خوندن فیلمنامه تا حدودی میشه پیش بینی کرد. اگر چه پیش بینی سخته ولی ممکنه!

 

هفت سین یک سنت قشنگ

عاشق سفره هفت سین چیدن و لحظه سال تحویل پای هفت سین نشستنم. امسال هم اگر سر کار نباشم حتما طبق سنت این کار را تکرار خواهم کرد... هفت سین یکی از قشنگ ترین سنت های ماست.

 

عیدی های بابام!

همیشه قبل از سال تحویل٬ من و خواهرم پیگیر می شدیم که امسال از بابا چقدر عیدی میگیریم! این موضوع سوژه سرگرمی هر سالمون شده بود... یک سال که بیشتر از چیزی که انتظارش رو داشتیم می گرفتیم کلی کیف میکردیم اما یک سال دیگه که کمتر از حد تصور ما بود و حسابی میخورد تو برجکمون خودمون رو دلداری میدادیم که اشکال نداره ، در عوض برکت داره و...

پویا٬ یک بچه ننه

یکی از انتقاداتی که حین پخش ترانه مادری ازم میشد این بود که چرا به لبام فرم خاص میدم. همون چیزی که تو برنامه ی «ماه محبوب» هم مطرح شد. اما من برای اون کار دلیل داشتم. یعنی اون کار برای شخصیت پویا بود برای یک پسر لوس و مامانی وگرنه من به شدت انتقاد پذیرم و حرف همه را گوش می کنم.

 

بالاخره قبول شدم

بالاخره با تلاش زیاد همون رشته ای که میخواستم یعنی مهندسی مکانیک گرایش سیالات قبول شدم. اما ترم اول به دلیل اینکه پخش ترانه مادری تازه تموم شده بود و همه منو خوب یادشون بود وقتی میرفتم سر کلاس بلوایی می شد تماشایی! برای همین با مشورت با رئیس دانشگاه و اساتید تصمیم گرفتم یک ترم مرخصی بگیرم.

 

عقاید بهدادی!

طول نقش اصلا برام مهم نیست... عاشق اینم که سه تا سکانس بازی کنم اما به یاد موندی و خوب ظاهر بشم و به اصطلاح لنز دوربین رو بترکونم...دوست ندارم بگن محسن افشانی نقش رو میذاره رو ترازو و بعد انتخاب میکنه. بعضی ها فکر میکنن چون بهداد هم این نظر رو داره٬ منم اینو میگم...در صورتی که اصلا این عقیده اش رو نمیدونستم بالاخره گرایش دیگه...من حامد بهداد رو دوست دارم.

 

 

عاشق مسافرتم

به شدت عاشق سفر کردن و مسافرت رفتن هستم. از هر فرصتی برای تغییر آب و هوا استفاده میکنم یا تنها یا با دوستام. خیلی وقتا هم این تصمیم بدون پیش زمینه و کاملا اتفاقی میفته٬ مثل چند وقت پیش که به خودم گفتم محسن بزن بریم شمال...صبح زود راه افتادم جاده چالوس...شب هم برگشتم.

 

تو ترکم !

در مورد اجرا هم باید بگم که تو ترکم! از مدت ها پیش تصمیم گرفته بودم که دیگه اجرا نکنم تا قضیه ماه رمضان پیش آمد که اون برنامه رو تا شب دوازدهم اجرا کردم و بعدش به دلیل اینکه قرار شد با اجرای مشترک من و احسان علیخانی روی آنتن بره و احساس کردم فضای برنامه تغییر می کنه ترجیح دادم برنامه رو ترک کنم.

اما برنامه های دیگه ای مثل بوم سفید و یا اجرا های دیگه رو کلا کنار گذاشته بودم، این تصمیم که دیگه اجرا نمیکنم قطعیه٬ البته ممکنه یک برنامه خیلی خوب پیشنهاد بشه که نتیجه خوبی داشته یعنی شاید در سال یک اجرا... بد نیست!

در ضمن برنامه های تولیدی مثل «ایستگاه نوآوران» و «دیار» هم اجرا کردم که هنوز پخش نشده.

 

 

اجرا یعنی تپق زدن

برای فیلمبرداری ترانه مادری چون من و سیاوش جز نقش های محوری بودیم از ساعت ۶ صبح می اومدیم سر کار تا ۹ شب٬ برای همین فشار کاری زیادی رو تحمل می کردیم. با توجه به اینکه اولین کار بلندی بود که انجام میدادم و عادت نداشتم ، زیاد اذیت شدم.فکر کن بدون هیچ تجربه ی کار بلند اینطوری با این حجم کاری رو به رو بشی. اجرا هم روتین بود و هر روز باید میرفتم اما نهایت وقتی که از ما گرفته میشد سه ساعت بود... تازه تپق و سوتی هم که بخشی از کارمون بود یعنی تموم کار ما با همون تپق زدنها قشنگ میشد نیاز به برداشت مجدد نداشت.

 

پرسپولیسی ام

ورزش کردن رو خیلی دوست دارم....مدتی هم هست که به تربیت بدنی سازمان میرم برای بدنسازی و شنا. اما برای تماشا فوتبال رو ترجیح میدم البته نه اینکه تموم دغدغه ام این باشه و همه بازی ها رو دنبال کنم اما ذاتا یک پرسپولیسی ام...چند وقتی است که از طرف پیمان ابدی دعوت شدم برای حضور در تیم فوتسال هنرمندان البته این تیم با تیم فوتبال باشگاه هنرمندان فرق داره. در این تیم حمید حامی٬ حمید عسگری٬ پیمان ابدی و... عضو هستند.

درس در اولویت

وابستگی زیادی به خانواده ام دارم٬ بنده های خدا به دلیل حضور نداشتن من تو خونه خیلی اذیت می شن٬ همین چند وقت پیش بود به دلیل اینکه سر کار بودم سه روز تموم پدرم رو ندیدم٬ داشتم از دلتنگی می مردم. من همیشه عاشق حرفه ی پدرم بودم یعنی طراحی دکوراسیون داخلی و صنایع چوبی. یادم میاد شش ساله بودم به بابام اصرار میکردم که من رو با خودش ببره سر کار٬ اما هیچوقت این کار رو نمیکرد و میگفت: تو هنوز بچه ای و باید بخوابی... برای همین هر وقت از خواب بیدار می شدم می دیدم باز رفته. یادم میاد یه روز صبح قبل از بیدار شدنش رفتم نشستم بالای سرش تا بیدار شد گفتم: من آماده ام بریم. دیگه مجبور شد که منم ببره.

از ۱5،۱۴ سالگی به طور حرفه ای این کار رو انجام دادم و شاید از حرفه ای ترین کارگران اونجا هم حرفه ای تر کار می کردم. خیلی این کار رو دوست دارم حتی بیشتر از بازیگری اما همیشه برای من درس اولویت اول بوده برای همین زمانی که این کار از من می گیره مانع می شه که دنبال درسم برم.

 

 

 

حالا ویدئو اختصاصی این وب رو ببینید که برای تولد محسن عزیز تهیه شده.

امیدوارم که به عنوان یک هدیه از طرف من و دوستانم قبول کنه چون در این ویدئو یک سال خاطر ما ذخیره شده .

 

 

 دانلود ویدئو

 

 

یک بیوگرافی متفاوت از این هنرمند عزیزمون :

 

در یازدهمین روز فروردین سال 68 خورشیدی پسری با دنیا شادی و عشق وارد زمین شد که آینده او را می طلبید. انگار اسم او نیز مانند خودش از آسمان آمده بود. پس پدر و مادر عزیزش نام او را محسن نهادند.

دوران کودکی را با تمام شور و نشاطش در کنار خواهری که از او پنج سال بزرگتر بود گذراند و تمام لحظات شیرین و تلخ زندگی اش را با او و پدر و مادرش سپری می کرد.

تا اینکه پس از گذشت زمان در یک روز سرنوشت ساز خدا انگار هدیه ای به او برای تولدش داد. در زمانی که فقط دو روز از تولد 15 سالگی اش می گذشت با کسی آشنا شد که مسبب رفتن او بر روی صحنه شد.

در کلاس های بازیگری حضور یافت و با هنرش در برابر دیدگان مردم نقش بازی کرد. او سریع قدم ها را برای رسیدن به موفقیت بر می داشت. روز به روز با افراد بیشتری در این عرصه آشنا می شد تا اینکه یکی از این آشنایی ها او را وارد جعبه جادویی کرد. آستانه ورودش به این کار و معرفی شدنش با اجرا برنامه آستانه شروع شد. سپس با آن شادی ذاتی اش وارد برنامه ای با نام سلام بهار شد که با زبان خود حرف می زد.

گام هایش بلند تر می شد تا اینکه در پله های آخر در روز 15 اردیبهشت انگار کسی دست او را گرفت و به  پله های نهایی رساند. حضور در سریال پر مخاطب ترانه مادری اوج شهرت او شد. طوری که هم از مثبتی او حرف می زدند در حالی که نمی دانستند در پشت این پرده کیست. او این راه را ادامه داد و حال بیشتر اورا می بینیم . اما خودش می گوید چند سال دیگر این عرصه را رها می کند و سوی تحصیل و زندگی آینده خود می رود با آنکه همه می گویند "همه اول همین حرف را می زدنند"

 

 

محسن افشانی

متولد 11 فروردین 1368

تهرانی و اصالتا گلپایگانی

فرزند دوم و کوچک خانواده

رشته تحصیلی : مهندسی مکانیک (گرایش حرارت سیالات)

پدرش طراح دکوراسیون داخلی و صنایع چوبی

مادرش خانه دار

خواهرش لیسانس متجمی زبان انگلیسی

شبیه به پدر و پدر بزرگش

خصوصیات بارز اخلاقی : خودخواه و حسود از جنبه مثبت

نقطه ضعف : در برابر ناحقی زود از کوره در می رود و عصبانی می شود

بهترین دوستش : خانواده

درس مورد علاقه : جغرافیا

تیم مورد علاقه : پرسپولیس

خواننده مورد علاقه : محسن نامجو و احسان خواجه امیری

بازیگر مورد علاقه : حامد بهداد و براد پیت

مفاخر و چهره های هنری : عزت ا... انتظامی

بهترین ترانه سرا : افشین یداللهی

بهترین مجری : رضا رشید پور

بزرگترین آرزو : خوشحالی پدر و مادرش

حرف همیشگی : بابا دوستت دارم ، مامان عاشقتم و آبجی هوایت رو دارم

 

 

 

حالا یک ویدئو قشنگ دیگه از محسن افشانی عزیز گذاشتم که بر میگرده به بوم سفید :

در این قسمت محسن عزیز به عنوان یک مهمان حضور داره که نقش یک شاعر رو بازی میکنه

پس اصلا نمی خوام که در انتظار بمونید بهتره هرچه زود تر برید و ببینید.

 

 

 

 ویدئو بوم سفید

 

و در پایین  تمامی تبریکات دوستان وجود داره که از صمیم قلب این روز زیبا رو بهش تبریک گفتن

 

 تبریکات دوستان

 

 

 

   این هم عکسی که  سایت فرشاد گرافیک برای ما تهیه کردند.

 

 

در آخر هم از طرف خودم و تمامی بینندگان این وبلاگ تولد محسن عزیز رو بهش تبریک میگم و امیدوارم که به همه آرزوهای کوچیک و بزرگش برسه . همچنین منتظر یک ویدئو زیبا باشید که محسن عزیز قبل از عید در یک برنامه به عنوان مهمان حضور داشته.

 

 

چه لطيف است حس آغازي دوباره، و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس...

و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن ! و چه اندازه شيرين است امروز...

روز ميلاد...

روز تو!

روزي که تو آغاز شدي!

تولدت مبارک

 

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه یازدهم فروردین 1388 توسط سارا |